|
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
|
همیشه شب جاده را دوست داشته ام. شب و جاده وبیابان زیبایی های زیادی دارند.
بچه تر از حالا که بودم، وقت مسافرت شبانه نگاه از بیابان بر نمی داشتم. هنوز هم این عادت را ترک نکرده ام. پشت پنجره قطار می ایستم. شیشه را پایین می دهم. می گذارم تا باد به صورتم بکوبد و با موهایم بازی کند و به بیابان خیره می شوم.
یکدست سیاه است. کوهها و تپه ها را جز در هیات اشباحی محو در زمینه ای سیاه نمی بینی. اما این همه شب بیابان نیست.
لذت بخش ترین تفریح من، تماشای آبادیهایی است که با چند نقطه نورانی در متن تاریک بیابان خودنمایی می کنند.