|
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
|
روزهاي گذشته دانشگاه مازندران شاهد اعتراضهايي جدي به تعليق سه دانشجو و بازداشت يکي از آنها بود و با دستگيري 15 دانشجوي ديگر اين ماجرا چهره ديگري پيدا کرد.
الان که دارم اين پست را مي نويسم هنوز بچه هاي دانشگاه مازندران مشکلشان حل نشده و آزاد نشده اند.
من نمي خواهم در مورد اينکه در اينگونه نزاعها حق بيشتر متمايل به کدام سو است داوري کنم(هر چند که ترديدي در محق تر دانستن دانشجوها ندارم) و همچنين نمي خواهم چيزي را تحليل کنم که اطلاع چنداني در موردش ندارم. فقط مي خواهم خيلي کوتاه در مورد نکته اي صحبت کنم که آزارم مي دهد.
من نمي فهمم که چرا بايد در هر دعوايي خيلي سريع براي خاتمه دادن به غائله چند نفر بازداشت شوند؟ و نمي توانم درک کنم که چطور کسي به خود اجازه مي دهد که خيلي راحت حکم به دستگيري ديگران بدهد؟
ما در مورد دزد و قاچاقچي و شرور و زورگير صحبت نمي کنيم. صحبت ما در مورد آدمهايي است که فارغ از کاري که مي کنند، انگيزه هايي شرافتمندانه دارند، براي اعمال خود به ابزارهاي مدني متوسل مي شوند، از ايجاد مزاحمت و تخريب دوري مي کنند و... فقط با بعضي ها هماهنگ نيستند و آب به لانه آنها مي ريزند.
اگر اينها برخوردار از ابزاري بودند که طرف مقابلشان ندارد يا از راههايي براي پيشبرد اهدافشان استفاده مي کردند که منع اخلاقي يا قانوني يا هر چيز ديگري داشت، مي شد يکجوري بازداشتشان را توجيه کرد ولي الان خيلي به نظرم مسخره و دور از عقل مي آيد که براي مقابله با يک خواسته دانشجويي نهادهاي امنيتي مداخله کنند و کار به آژان کشي بينجامد.
فکر نمي کنم بازداشت اين گونه افراد کاري انساني، قانوني و حتي به مصلحت باشد. اگر خيلي بخواهم بازداشت کنندگان را تحويل بگيرم، آنها را آدمهايي مي دانم که نوميد از موفقيت در يک بازي متعادل به همه ابزارهايي که در اختيارشان است متوسل شده و ميز بازي را به هم مي زنند.
چنين رفتارهايي عاقبت خوبي ندارد. براي هيچ کس.