|
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
|
دیروز برای انجام کاری گذارم به کشتارگاه افتاد.
گوسفندان را دسته دسته می آوردند تا برای خوراک ما قربانی کنند. قصابها سر می بریدند، می خندیدند، شوخی می کردند، پوست می کندند و سیگار می کشیدند. صاحبان گوسفندها هم منتظر بودند تا لاشه قربانی ها را تحویل بگیرند و...
برایم این سوال پیش آمد که ما انسانها از کجا این حق را به دست آورده ایم که حیوانات دیگر را قربانی کنیم؟
بیرون از کشتارگاه به این فکر می کردم که اگر این سوال را از مردمی که در کوچه و خیابان از کنارم می گذرند بپرسم با چه واکنشی مواجه می شوم. احتمالا گروهی بر من تاسف می خورند که طفلکی جوان مردم، چند تخته اش کم است. برخی دیگر فکر می کنند سر به سرشان می گذارم یا اینکه دوربین مخفی است. شاید چندتایی هم بخواهند عالمانه به این پرسش جواب دهند. پاسخهایی از این قبیل که انسان اشرف مخلوقات است و سایر موجودات در خدمت او آفریده شده اند، طبیعت عرصه تنازع بقاست و قویترها برای تداوم حیات خود ضعیفترها را قربانی می کنند و...