|
همینجوری یک چیزایی به ذهنم رسیده. تو هم سخت نگیر. همینجوری بخونش!
|
پیش نوشت: چند روز است سعی دارم که شروع کنم به نقد عملکرد اصلاح طلبان در انتخابات اخیر اما نمی شود. نمی توانم. این روزها ذهن به دنبال چیزهای دیگر است. هنوز برای نقد اصلاح طلبان زود است و شاید در این فضا بدسلیقگی باشد اینگونه نوشته ها. این چیزی هم که نوشته ام به دل خودم هم نمی نشیند حتی و خودم هم نمی فهممش. صرفا ادای شرطی است که باخته ام. ادامه اش باشد برای وقتی دیگر.
در یادداشت شب انتخاباتی ام(+) اشاره کرده بودم به جمعیت نسبتا بزرگی که در هیچ نظرسنجی و نمایش خیابانی دیده نمی شوند، رایشان تابع فضا و موجهای انتخاباتی است و معمولا تصمیم مشابهی می گیرند.
این جمعیت آنگونه که من از آنها برداشت می کنم، خود را از جریان تصمیم گیری های سیاسی حذف شده می دانند و گمان نمی برند که در مدیریت کشور اثرگذار باشند. رای دادن برای آنان نه فرصتی برای یک تصمیم گیری جدی که بیشتر اقدامی تفننی محسوب می شود. به همین جهت رای انان ممکن است به هر سویی متمایل شود. این جمعیت نسبتا بزرگ به کسی رای نمی دهد که برنامه های بهتری ارائه کند یا تیم قویتری در کنار خود داشته باشد، بلکه همراه با موجهای انتخاباتی کسی را بر می گزیند که به هر دلیل برایش دوست داشتنی تر باشد و البته رای این بخش جامعه تا کنار صندوق قابل تغییر است.
تکیه کلام ها و نصایحی چون "هر کس رای بیاورد فرقی به حال من و تو ندارد"، "اینها همه سر و ته یک کرباسند"، "کاری کن که چیزی گیر خودت بیاید" و... جملات آشنایی هستند که از این بخش جامعه خطاب به کسانی که انتخابات را جدی گرفته اند، شنیده می شود.
طبیعتا برای این گروه مقایسه کاندیداها خیلی معنی دار نیست. چه اینکه آنها خود را در جایگاه تصمیم گیر نمی بینند. آنها ممکن است از تماشای کاندیداها به خصوص توی مناظره های تلوزیونی لذت ببرند و حتی از یکی خوششان بیاید یا بالعکس منزجر شوند، اما این لذت بردن و انزجار برای سنجش کارامدی افراد نیست.
نمی خواهم این بخش جامعه را تحقیر کنم. برعکس تا حدی به آنها حق می دهم. آنها واقعا در تصمیم گیری نقشی ندارند و فرقی نمی کند برایشان که چه کسی آن بالا بنشیند. گذر سالها زندگی به آنها آموخته است که هر کس بر مسند بنشیند تفاوتی به حالشان ندارد. آنها قرار است رنج ببرند و اندکی رنج بیشتر یا کمتر خیلی به چشمشان نمی آید.
به گمان من فرقی نمی کند که روی صحبتمان به اصلاح طلبان باشد یا اصولگرایان. هیچ کدام از این دو جناح زبان این بخش جامعه را یاد نگرفته اند و هیچ کدام نتوانسته اند به این مردم بباورانند که زندگی آنها را بهتر خواهند کرد و کماکان تصمیم گیری این مردم در لحظات آخر و بر اساس امواجی است که پیش می آید. البته این تصمیم گیری به دلیل وسعت این جمعیت بسیار اثرگذار است و تقریبا انتخاباتهای ما را غیر قابل پیش بینی نموده است.
مادام که وضع جامعه اینچنین باشد، هیچ کدام از دو جریان اصلی سیاسی در کشور ما نمی توانند مدعی داشتن اکثریت باشند، جامعه در دوراهی انتخاب می ماند و هر بار به سویی متمایل می شود.
اصلاح طلبان چنانچه بخواهند جامعه را متقاعد به انتخاب اهداف و آرمانهای آنان نمایند، باید بدانند که همه جامعه ما طبقه متوسط شهرنشین نیست، همه جامعه ما خود را شهروند به معنای مدرن آن نمی دانند، همه جامعه ما...
اصلاح طلبان باید از گفتگو با جامعه به مثابه یک کلیت یکپارچه دست شسته و بخشهای مختلف مردم را جداگانه مخاطب خود قرار داده و به هر کدام آنها نشان دهند که چه چیزی برایشان دارند. (البته اگر برای همه بخشهای جامعه حرف شنیدنی داشته باشند)