تبليغاتX
همینجوری - خود دانید!
همینجوری یک چیزایی به ذهنم رسیده. تو هم سخت نگیر. همینجوری بخونش!

اول: نیروهای آمریکایی که بغداد را گرفتند، صدام و صدامی ها معتقد بودند این کار ممکن نمی شد مگر با خیانت سران ارتش عراق! آنها باور داشتند که ارتش عراق توان نابود کردن مهاجمان آمریکایی را داشت و انتظار داشتند حومه بغداد در آن شبی که نیروهای آمریکایی در آن اردو زدند، به قتلگاه مهاجمان بدل شود. سعید الصحافِ معروف هم این وعده را در مقابل خبرنگاران داد. اما چنین نشد و آمریکاییها به راحتی و بدون هیچ مقاومت جدی وارد بغداد شدند. تانکهایشان در خیابانهای شهر رژه رفتند. مردم شادی کنان مجسمه های صدام را پایین کشیدند و رییس جمهورِ شکست خورده متواری شد تا بلکه جان به سلامت ببرد.

دوم:صدام تلوزیونی داشت که مال خودش بود. مال خودِ خودِ خودش. این تلوزیون می توانست هر خبری را به هر گونه که دوست دارد و صلاح حکومت صدام می داند، منعکس نماید. صدام وزیری هم داشت که به راستی اعتماد به نفسش ستودنی بود. روزی چند بار در مقابل خبرنگاران داستانها می گفت از شکستها و ناکامی های پی در پی ارتش آمریکا و پیروزی نزدیک ارتش عراق. تلوزیون صدام و رسانه های صدامیان نیز دائما این داستانها را به عنوان خبر به گوش مردمان می رساندند.
روزی که مهاجمان به حومه بغداد رسیدند، پیش از هر کار دیگری تلوزیون صدام را از کار انداختند. قوای مدافع و ساکنان بغداد به ناگاه با واقعیت عریانی مواجه شدند که زمین تا آسمان تفاوت داشت با قصه های شیرین تلوزیون و وعده های رویایی جناب وزیر. این بود که هر یک اسلحه خود را به گوشه ای انداخته و رهسپار ولایت و قبیله خود شدند پیش از آنکه جانشان را فدای حاکمی کنند که عنقریب سقوط خواهد کرد. صدام اما که خود نیز گویا دل به داستانهای ساختگی داده بود، امیران ارتش را متهم به خیانت نمود و با این همه به راهی رفت که سربازانش رفته بودند. اسلحه رها کرد و به قبیله پناه برد تا بلکه جانش بماند.

سوم: این ها را گفتم تا برسم به اینجا که درست است در عصر ما رسانه های انحصاری قدرت زیادی دارند و می توانند داستانها جعل کنند، می توانند واقعیتها را دیگرگونه نشان دهند، می توانند نگاهها را از واقعیتی برگیرند و به جایی دیگر متوجه سازند اما هیچ به این معنی نیست که همیشه واقعیت را تغییر می دهند.
تجربه نشان داده است که اتکای بیش از حد به تحریف های رسانه ای، صاحبان رسانه را نیز دچار خطای تحلیل کرده، آنها را در برابر واقعیت ضعیف و ناتوان می سازد و بیم آن می رود که دیر یا زود قافیه را ببازند و سر تسلیم در جایی فرود آورند که هیچ فکرش را نمی کرده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 2:32  توسط احمد طالبی  |