اول:سال گذشته یادم نیست چه مراسمی بود. به گمانم روز قدس. سخنرانی سید حسن نصرالله به صورت مستقیم پخش می شد. از همین سخنرانی های ویدئوکنفرانسی اش در میدان بیروت. نصرالله با حرارت تمام سخن می گفت و شروع کرد به تهدید کردن اسرائیل. از این کارهایی که رهبران و مقامات ما هم زیاد می کنند. یکدفعه مکث کرد و بعد ادامه داد که من دقیقا متوجه هستم دارم چه چیزی می گویم.
این کار را دیگر رهبران و مقامات ما نمی کنند!
دوم: وقتی سمیر قنطار از مردانی می گفت که وقتی چیزی را اراده کنند، خدا هم اراده می کند، بدجوری حسرت موقعیت سید نصرالله را خوردم. حالا اگر جایی بازی آرزو کردن باشد احتمالا یکی از آرزوهایم می شود اینکه من هم اگر چیزی را اراده کردم، خدا هم اراده کند.
سوم: دوستی پی نوشت زده است به مطلبش که: "واقعا دلیل این هم خوشحالی لبنانی ها را نمی فهمم ٬این همه جسد و این همه..."
به گمانم این همه کشته و این همه جسد خودش دلیل اصلی این شادی است. حالا این همه کشته و این همه جسد به هدر نرفته است. لااقل اینگونه به نظر می رسد. خیلی ها در تاریخ خودشان را به هدر دادند و چیزی عایدشان نشد، اما لبنانی ها لااقل به صورت نمادین هم که شده پیروز شدند.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 16:30 توسط احمد طالبی
|