تبليغاتX
همينجوري - دیروز در دانشکده
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

دیروز در دانشکده علوم اجتماعی غوغایی به پا بود.

قضیه از اختلافات بر سر تملک انجمن و عدم صدور مجوز برای برنامه "دموکراسی و زندگی روزمره" شروع شده و با برخورد میان رییس دانشکده و چند تا از دانشجوها بیخ پیدا کرد. خلاصه اینکه از ده صبح تا عصر بلبشویی بود توی دانشکده.

دیروز کلی یاد گذشته ها افتادم. یاد روزهایی که توی دانشگاه شریف شلوغ بازی در می آوردیم، اعتراض می کردیم و... حتی یکبار هم در اعتراض به لغو یکی از برنامه های انجمن قفل در اتاق رییس دانشگاه را شکستیم!

دیروز فضای دانشکده خیلی احساسی بود. این را می شد از صحبتهایی که بعضا بچه ها در تریبون آزاد ارائه می کردند فهمید. یکی می گفت باید یقه کسی را که یقه می گیرد(منظورش رییس دانشکده بود) گرفت و دیگری آنچنان میل به تخریب داشت که انسان بودن را در حیوانیت تعریف می کرد(دقیقا با همین الفاظ). بچه های معترض هم مدام با دست زدن اینگونه سخنان را تشویق می کردند.

چندبار خواستم که من هم حرف بزنم و بگویم که آنچه ما می خواهیم با این نحوه صحبت و با تهدید به خشونت ورزی حاصل نمی شود، اما هر بار یادم می آمد که همین چند سال پیش دیگرانی همین حرفها را به من و امثال من می زدند و ما هر بار مسخره شان می کردیم و متهمشان می کردیم که درد آزادی ندارند. که آلوده قدرتند و محافظه کار شده اند و...

یاد مهندس بازرگان به خیر که خوب فهمیده بود:

آزادی نه دادنی است و نه گرفتنی. آزادی یادگرفتنی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 11:34  توسط احمد طالبی  |