تبليغاتX
همينجوري - همینجوری
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

اول: دیشب با چندتا از بچه هایی که اضافه وزن دارند، رفتیم باشگاه. بیچاره ها چه زوری می زدند که وزن کم کنند. من هم شدم مثل آنها. دوچرخه و دویدن روی نوار و اسکی فضایی و... عرقم که درامد ترسیدم تمام شوم. بی خیال شدم.

دوم: نظرتان در مورد آدمهایی که در سن بالا ازدواج می کنند چیست؟ سن بالا منظورم دوران پیرمردی است. آدمهایی که مکرر ازدواج می کنند چه؟
دیشب بساط خنده مان به راه بود. آخه سید کاظم ازدواج کرده. برای پنجمین بار آن هم در هشتاد و چهار سالگی.
یکی می گفت سید کاظم هت تریک کرده. دیگری می گفت سید کاظم حدیث "النکاح سنتی" را با "ز گهواره تا گور دانش بجوی" اشتباه گرفته.

سوم: قلیان کشیدن خیلی وقته که در یزد ممنوع شده. صحبت بر سر امنیت اجتماعی و این ادا و اصولها هم نبوده. از دو سه سال پیش دانشگاه علوم پزشکی یکپا وایستاد که مضر است و باید جمع شود این قلیان خانه های بی حد و حصر.
شنیده بودم مراکزی هست که زیرزمینی به مشتریان خاص خودشان قلیان می دهند. دیروز این توفیق را هم داشتم که در معیت چندتا از دوستان اینکاره یکی از این مراکز را هم ببینم.
سیستم جالبی داشت. دوست ما چون خیلی اینکاره بود با یک تلفن در را برایش باز کردند. اگر مشتری با سابقه و شناخته شده ای نباشی باید نیم ساعت یکساعت قبل تلفن کنی و مُعَرفت را بگویی، صاحب مغازه یک کد رمزی به تو بدهد که مثلا چجوری زنگ بزنی یا چه بگویی و بعد مراجعه کنی.
قلیان کشیدن هم شده مثل وام گرفتن از بانک. اگر آشنا باشی، کارت زود راه می افتد اما در غیر اینصورت ضامن معتبر می خواهد و کلی دردسر دیگر.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:43  توسط احمد طالبی  |