تبليغاتX
همينجوري - شریف
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

توی صحن مسجد که می رسی ناخودآگاه نگاهت به سمت کتابخونه می چرخه با اینکه می دونی اونجا دیگه کتابخونه ای نیست و جاش یک کلاس درس با چند ردیف صندلی و یک تخته سیاه گذاشتند. حالا از کتابخونه انجمن فقط عکس امام مونده و تو یادت می آد که یک وقتی این دیوار پر از عکس بود و خودت همه شون را جمع کردی غیر از همین عکس.
دیروز برای کاری رفتم دانشگاه شریف. خیلی وقت بود که نرفته بودم. تقریبا همه چیز سر جایش بود. گویی که این سالها همه ش تکرار بوده و تکرار. هنوز هم توی شریف ساختمان سازی رواج داره و جرثقیل و کارگران فعالند(ساختمون دانشکده کامپیوتر بالاخره داره به یه جاهایی می رسه. آخ که چقدر این کامپیوتریها را مسخره می کردیم)، کارمندها و مدیران دانشگاه تقریبا همون قدیمیها هستند ولی دیروز نگهبانها را نمی شناختم. انجمن سر جایش هست، همکف ابن سینا با همه تشکیلاتش، کانون فیلم و... بسیج هم. ساختمون یونیون یا شهید رضایی هم هنوز محل گروههای دانشجوییه ولی خیلی از گروههای قبلی نیستند. تعدادشون هم کمتر شده. نشریات دانشجویی هم که هیچی. همیشه شریف توی نشریات دانشجویی ضعف داشت. چند شماره از "دانشگاه ما" توی ویترین نشریات دانشگاه بود از "نگاه دانشجو" اما نه.
باز جای شکرش باقیه که هنوز هم دانشگاههایی پیدا می شن که شبیه مدرسه دخترونه نباشند.

دوران خوبی بود. همه کاری کردیم غیر از درس خواندن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 8:16  توسط احمد طالبی  |