|
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
|
این خانم توحیدلو هم گیر سه پیچ داده که هی در مورد اصلاحات بنویسید. هزارتا سوال هم می پرسه. لابد توقع هم داره که به همه ش جواب بدیم. یکی نیست بگه آخه مصاحبه دکترا که نیست هی از خودت سوال در می آری و یه جماعت را مجبور می کنی راجع به این چیزا فکر کنند و حرف بزنن.
من در مورد هرچی که دلم بخواد حرف می زنم. الان هم می خوام در مورد خود عنوان اصلاحات بنویسم.
اصلاحات؟ جالبه. یه ده سالی می شه که این اسم شده معرف یه جمع نسبتا بزرگ که البته چندان هم سر و تهشون معلوم نیست. ده سال زمان کمی نیست برای بی اعتبار شدن و بی معنا شدن هر چیز. مخصوصا تو مملکتی که قانوناش هم این قدر دوام نمی آره!!
خاتمی که رییس جمهور شد ما هم مجبور شدیم که جبهه اصلاحات را تعریف کنیم و حد و حدودش را در بیاریم. نتیجه این شد. اونایی که به خاتمی رای دادند اصلاح طلب، اونایی که می خواستن ناطق رییس جمهور بشه محافظه کار و اونایی هم که رای ندادن براانداز(یا بی تفاوت یا غیر خودی یا هر کوفت و زهرمار دیگه).
حالا ده ساله که توی همون نقطه موندیم. اصلا مرده شور دوم خرداد هفتاد و شش که باعث شد مغزهای ما توی همون تاریخ یخ بزنه و دیگه یک قدم هم جلوتر نیاییم(البته شوخی می کنم اینقدرا هم بد نیستیم).
توی این ده سال خیلی اتفاقا افتاده که باید یه جوری تکلیفمونو باهاش مشخص کنیم.
اولیش اینه که خیلیا اون موقع حال و حوصله کار کردن نداشتن، رای هم نمی دادن، امیدی هم نداشتن. ولی حالا دارن کار می کنن و پیگیر خواسته های خودشونن. ممکنه بازم حاضر نباشن رای بدن ولی خب برای خودشون جنبش زنان دارن، جنبش کارگری راه انداختن، معلم هستن و حقوق بیشتر می خوان و... خب با اینا می خوایم چیکار کنیم؟ نسبت اینا با اصلاحات چیه؟
دوم یه عده آدم هستن مثل هاشمی رفسنجانی و مثل حسن روحانی (تو روخدا نگید اینا اصلاح طلبن). حال جماعتی مثل افروغ و قالیباف و اصغر و تقی را هم می تونید اضافه کنید. جای این از راستیها رونده و منتقد شده کجاست. اگه برای ما قالیباف از احمدی نژاد بهتره و افروغ از باهنر، اونوقت می خوایم اینا را کجا بازی بدیم؟
سوم بعضیا هستن که از هرچی آدم سیاسیه دوری می کنن. خوب یا بد از هرچی سیاسته و آدم سیاسی حالشون به هم می خوره. ولی خب توی یه کارایی هم واردن. آدمای باسواد و کاربلدی هم هستن. حالا ما هم مگه همه زندگیمون سیاسیه؟ مملکت ما هم که علاوه بر مشکلات سیاسیش هزارتا درد بی درمون دیگه هم داره. دردایی که همین آدما باید درمونش کنن. مسائل شهری، بهداشتی، اعتیاد و... لزوما به دست سیاسیون حل نمی شه. حالا این آدما را سر کدوم گور بنشونیم؟
چهارم بعضی از همینایی که دوم خردادی بودن (بعضی که نه خیلیا) خیلی هم زور زدن و زحمت کشیدن، حالا بریدن. مثلا جریانهای دانشجویی. زور که نیست نظرشون فرق می کنه (چه شکوری راد خوشش بیاد چه خوشش نیاد) ولی مگه این دلیل می شه که ما بی خیالشون بشیم و به همین سادگی بذاریمشون بیرون؟
یه جوری حرف زدم که الان احساس می کنم همه کاره اصلاح طلبا هستم و همه منتظرن من بگم چیکار کنن اونا هم همینکار را بکنن!!
من می گم قبول کنیم که دیگه دوره رفتن زیر عنوان اصلاح طلبی و جنبش اصلاح طلبی گذشته. آخه این جبهه هم هر چه بیشتر تداوم داشته باشه و بیشتر بهش اصرار کنیم فقط ریزش نیروهاش زیادتر می شه. به جای اون بیاییم و یه بازتعریف دیگه از کاری که می خواهیم بکنیم داشته باشیم. این دفعه جبهه مون را یه جوری گشادتر تعریف کنیم. یه جوری که راحت کسی از اون نیفته بیرون. حتی اونی که رای نمی ده، حتی اونی که فحش خاتمی می ده و حتی اونایی که اصلا سیاسی نیستن!!!
دوباره می نویسم. توی همین موضوع!!!!!!!!!!!!!!
راستی من عادت به این درازنویسیها ندارم. تقصیر من نیست. تازه نصفش مونده.