تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

مدير دوران دبيراستانمان حالا شده است رييس سازمان آموزش و پرورش استان يزد. آدم زحمت کش و خيرخواهي است.

امشب با چند نفر از دوستان آن دوره براي عرض تبريک رفتيم. دور هم نشستيم و خاطره مي گفتيم.

حاج آقا(اين حاج آقا مال الان نيست همان موقع هم مي گفتيم) خاطرات بامزه دوران مديريتش را تعريف مي کرد. اين وسط يکي هم از من بود. اينکه "يک روز ديدم يکي از بچه ها با پاي شکسته از ديوار رفته بالا تا توت بخورد..."

يادش به خير دوران خوبي بود دبيرستان. دوران سرزندگي و سرخوشي و سرحالي و بي خيالي.

دوره اي که آنقدر انرژي داشتم که چند روز مانده به کنکور به هواي توت يا به بهانه توت با پاي شکسته و گچ گرفته از ديوار مدرسه بالا بروم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:26  توسط احمد طالبی  | 

اول: آدمها هستند، یه چیزایی می گن، یه کارایی می کنن، یه عده ای ازشون خوششون می آد، یه عده ای بدشون می آد. آخر کار هم می رن.

از آیت الله توسلی خوشم می اومد. هرچی بود تو دوره دغلبازها، خودش بود. پیرمرد صادق روراست.

ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

دوم:هرچی فکر می کنم بعضی کارا خیلی سخته و کسایی که این کارهای سخت را انجام می دن حتما باید آدمای بزرگی باشن. یکی از این کارای سخت اینه که بایستی جلوی ملت و در حالی که بوی گندی که زدی همه جا پیچیده، صاف تو چشمشون نگاه کنی و دروغ بگی.

این عزیز جعفری چند روز پیش در دفاع از جریان اصولگرایی و تعیین تکلیف برای دخالت بسیج اونقدر صریح و وقیح حرف زد که دیگه حسین شریعتمداری که خودش روی همه پرروهای عالم را کم کرده جلوش لنگ انداخت، حالا برگشته می گه شماها نفهمیدید، منظورم این نبود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 2:15  توسط احمد طالبی  | 

وقتی دو گروه با یکدیگر وارد جنگ می شوند هریک می کوشد پیش از هر چیز از دیگری دیوی بسازد که باید از بین برود یا به اسارت دراید. دیوی که سالم ماندنش و تداوم حیاتش یک خطر بالقوه است و هر آینه ممکن است در زمانی دیگر سربراورده  و ایجاد مزاحمت نماید. از این رو است که جنگها اوج خشونتند. یک جنگاور هرگز احساس نمی کند که با انسانی همچون خود درگیر است. جنگاور برای دفاع از خود می جنگد و رقیب را از بین می برد. جنگاور با این اندیشه فعالیت می کند که برای زنده ماندن باید دیگری را بکشد و این دیگری نه حریف یا رقیب که دشمن است. در جنگ امکان همزیستی و جابجایی وجود ندارد و تنها یک طرف ماجرا حق ماندن دارد. هیچ ترتیبی هم نمی توان اتخاذ کرد که با منطق دو طرف سازگار آید.

اما رقابت سیاسی دموکراتیک ماهیتا متفاوت از جنگ است. اینجا قرار نیست کسی دشمن باشد و قرار نیست میان دو گروه، فقط یکی حق حیات داشته باشد و زندگی یکی در گرو مرگ دیگری باشد. رقابت سیاسی دموکراتیک میان دو یا چند گروه سیاسی جایگاه هر یک را به عنوان اقلیت و اکثریت تعیین می نماید اما هرگز به حیات یکی به نفع دیگری خاتمه نمی دهد. اکثریت حق حکومت را در چارچوب قانون برای مدت تعیین شده به دست می آورد اما حقوق اقلیت نیز در این نظم دموکراتیک حین رقابت و پس از آن تضمین می شود و البته که مهمترین این حقوق، حق تبدیل شدن به اکثریت است. حقی که ضرورتا متضمن بسیاری چیزهای دیگر هم هست.

آنچه امروز در جریان انتخابات مجلس رخ داده است به خوبی نشان می دهد که جریان حاکم، علی رغم ادعاهایی که در مجامع بین المللی مبنی بر آزادیهای سیاسی و انتخابهای دموکراتیک مردم ایران دارند، اساسا حاضر به رقابت نیستند. آنها عرصه سیاسی را میدان جنگی می دانند که یکبار از آن پیروز بیرون آمده اند. رقیب هم دشمنی است که باید نابود شود یا تسلیم. هیچ راهی هم برای بازگشت وجود ندارد.

محروم کردن جریانهای رقیب از داشتن رسانه، پرونده سازیها، بهانه تراشیها، انتساب افکار و رفتارها به خارج از مرزها و تکرار بیش از حد واژه هایی چون بیگانه و دشمن و... نه نشان از توهم که دلیلی بر یک کوشش آگاهانه برای همیشگی کردن موفقیت مقطعی جریان حاکم دارند. جریانی که یکبار پیروز شده و حالا قدرت را برای همیشه می خواهد و در مسیر نیل به آن حاضر به قربانی کردن هرکسی هست و تا آنجا پیش تاخته است که صدای عقلای محافظه کار را هم دراورده است و زنگ خطر را حتی در گوش خانواده بنیانگذار جمهوری اسلامی هم نواخته است.

چاره این وضعیت نمی تواند چانه زنی و اصرار و التماس باشد که تنها تثبیت کننده اراده حاکمان زیاده خواه و تقویت کننده آنها در مقام تصمیم گیر نهایی است و البته جنگ متقابل هم چاره نیست، چه اینکه خود نقیض هدفی است که در پیش گرفته است و دردی را درمان نمی کند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:16  توسط احمد طالبی  | 

رییس جمهور آمریکا کی باشه خوبه؟ مک کین؟ کلینتون؟ اوباما؟


فکر می کنم الان کمتر کسی دلش بخواد مک کین رییس جمهور بشه. حداقل به دلیل تریپ روشنفکری اومدن و ما مخالف جنگیم و بوش احمقه و جمهوریخواه ها اَخَن و بَدَن و از این حرفا.
می مونه کلینتون و اوباما.
راستش من اصلا از این یارو کلینتون خوشم نمی آد. چه معنی داره آدم نون شوهرش را بخوره و زرتی پا شه بیاد بگه من می خوام رییس جمهور بشم. خب یه بار همسر مکرمت رییس جمهور شد. یه بار که نه دوبار یعنی هشت سال. هر کاری می خواستید توی همون چند سال می کردید، دیگه واسه چی دوباره؟ آخه ریاست جمهوری که ارثی نیست.
در عوض به دلایل کاملا منطقی اما بچه گانه از این اوباما خوشم اومده. اول اینکه توی اسمش حسین داره. همچین اسمی به آدم حس خودمونی بودن می ده. آخه اسم داداش من هم حسینه. خیلیای دیگه هم می شناسم که اسمشون حسینه. کلا هم که ملت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه. انگار نه انگار که طرف می خواد رییس شیطان بزرگ بشه. دوم اینکه اوباما سیاهه. نه که سیاها همیشه توی فیلما و داستانای صدر اسلام و اینور و اونور مظلومن، آدم یه جورایی دوسشون داره. خداییش  رییس جمهور شدنشون توی آمریکا هم بامزه است دیگه. سوم اینکه اوباما جوونه. خب آدم خسته می شه بس که این پیرمردای تکراری را می بینه که همه یه جور حرف می زنن، با اون اخمای همیشگی شون که آقا مثلا ما خیلی جدی هستیم و ما خیلی متفکریم وما اینجوری هستیم. آدم دلش می خواد یکی بیاد که همینجوری باشه نه اینجوری!!! هیچ سابقه اجرایی هم نداشته باشه. همیشه هم نیشش تا بیخ گوشش باز باشه. تا کور بشه هر کی نمی تونه ببینه.
فعلا که چند روزیه اوباما داره انتخاباتای مقدماتی را می بره و از کلینتون هم جلو زده ولی نمی دونم چرا احساس می کنم برنده نهایی این انتخابات مک کینه.
خیلی بد می شه اگر اینجوری بشه ولی خب کلا این قضیه به من مربوط نمی شه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:12  توسط احمد طالبی  | 

سیستم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هم برای خودش سیستم جالبی است. کاندیداهای هر حزب مدتها قبل از انتخابات نهایی مجبورند اعلام کاندیداتوری کنند. هر حزبی برای انتخاب کاندیدای خودش به رای اعضای حزب مراجعه می کند. مردم بسیاری عضو دو حزب مطرح هستند و در انتخابات مقدماتی شرکت می کنند. کاندیداهای هر حزب برای کسب رای هواداران ناچارند مواضع خودشان را در باب موضوعات مختلف بیان کنند، یکدیگر را به چالش بکشند و به سوالات جواب دهند.
اینگونه است که بعد از حدود یکسال وقتی مردم برای انتخاب نهایی به پای صندوق رای می روند می دانند که به چه کسی با چه ایده هایی رای می دهند، می توانند پیش بینی کنند که رییس جمهورشان در پیشامدهای مختلف چگونه رفتار خواهد کرد، حامیان و پشتیبانان رییس جمهورشان را می شناسند، می دانند که این رییس جمهور چه کسی را دوست می داند و چه کسی را دشمن و می دانند که سیاستش در مقابل دوست و دشمن چیست. با سیاستهای اقتصادی رییس جمهور آشنا هستند و خلاصه اینکه در مقابل تصمیمات رییس جمهورشان غافلگیر نخواهند شد. بگذریم از اینکه روند یکساله انتخاب، نسبت جوگیری رای دهندگان را تا حد زیادی کاهش می دهد و باز بگذریم از اینکه مردم در انتخاب خود رییس جمهور و معاون اولش را با هم برمی گزینند.
خلاصه قضیه اینکه در دموکراسی آمریکایی مردم به فرد رای نمی دهند و اگرچه فردی را بر مسند اداره کشور می نشانند، اما در واقع جهتگیری بسیاری چیزها را با رای خود تعیین کرده اند و آن فرد تنها مجری ایده هایی است که در انتخابات رای آورده است.

شاید بشود انتخابات ما را نقطه مقابل آن دانست. خیلی از گروهها تا چند روز قبل از انتخابات نمی دانند که اصلا اجازه حضور می یابند یا نه. فرصت تبلیغات محدود و در حد چند روز است، چند روزی که بیشتر صرف رفتارها و عملیات های روانی می شود. هیچ برنامه ای در این چند روز به صورت کامل تبیین نمی شود، هیچ نقد جدی صورت نمی گیرد و مردم هنوز در گیجی اولیه آشنایی با کاندیداهای محترم هستند که باید اعلام نظر کنند. مثل یک امتحان سخت که تا می خواهی سوالات را بفهمی می گویند برگه ها بالا.
حتی اگر هیچ حق کشی و بی عدالتی در بین نباشد، باز هم فرصت انتخاب در سیستم انتخاباتی ما از مردم سلب می شود. نتیجه منطقی آن این است که ممکن است مردم رییس جمهور برامده از رای خودشان را نشناسند. ممکن است رییس جمهور تصمیماتی بگیرد که قابل پیش بینی نیست، ممکن است رییس جمهور به کارهایی دست بزند که برای انجام آن هیچگاه از مردم اجازه نگرفته، ممکن است مردم در مدتی کوتاه از انتخاب کسی که برای چهار سال انتخابش کرده اند پشیمان شوند، ممکن است مردم هرگز نفهمند منتخبشان با حمایت و پشتیبانی چه کسانی بر صندلی ریاست تکیه زد، ممکن است مردم اندک زمانی پس از انتخاب پرشور خاتمی، احمدی نژاد را برگزینند و او آفتابه بگیرد به تمام دوران گذشته، ممکن است رییس جمهور منتخب مردم آنچنان عجیب باشد که همه باور کنند او معجزه هزاره سوم است.

در انتخابات ایران خیلی چیزها ممکن است اتفاق بیفتد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:21  توسط احمد طالبی  | 

راز لپهای گل انداخته سید حسن را که خواندم شوکه شدم. شاید رد صلاحیت نوه امام (علی اشراقی) آنقدرها هم دور از ذهن نبود، اما حمله اینچنینی به وارث امام حقیقتا برایم عجیب بود.
اگرچه هیچگاه جریان نوظهور مدعی بازگشت به آرمانهای انقلاب و خط امام خمینی را جریانی صادق و اخلاقی نمی دانستم یا بهتر بگویم بنای آنها را از اساس بر دروغ و رفتار غیر اخلاقی می پنداشتم، اما به مخیله ام هم نمی رسید که پررویی و جسارت را تا بدین پایه پیش برده باشند و بی هراس قلم بزنند و بی تشویش اتهام بزنند، آنچنان که صدای خانواده محافظه کار و از سیاست کناره گرفته امام را هم دراورند.
واقعیت را اما اگر بخواهید از این مطلب بدم که نیامد هیچ خوشم هم آمد. به نظرم رفتاری که امروز با خانواده امام خمینی می شود می تواند درس عبرتی باشد برای همه. برای همه کسانی که روزی در مسند قدرت هستند و باور نمی کنند رویه های غلطی را که حاکم می کنند ممکن است روزی دامان خودشان را بگیرد.
کاش امام خمینی زنده بود و می دید اگر روزی او جریانهای سیاسی منتقد خود را مرتد اعلام می کرد، امروز هم کسانی هستند که گروه یاران و نزدیکان او را نامشروع اعلام می دارند. اگر روزی او دعوت بزرگان این دیار به مخالفت با یک لایحه را دعوت به قیام بر علیه قران می خواند، امروز هم حلقه نزدیکان او متهم به عدم التزام به اسلام هستند. اگر روزگاری او واژه اسلام آمریکایی را ابداع کرده و هر آنچه را نمی پسندید به این اسلام منتسب می ساخت، امروز پرشورترین هوادارانش متهم شده اند به آمریکایی بودن.

نه! دلم برای سید حسن خمینی و علی اشراقی نمی سوزد، دلم برای آنهایی می سوزد که نه نوه امام هستند و نه باجناق فلان. برای آنهایی که سالهاست حقشان تضییع شده و صدا از کسی برنخاسته است.

کاش آقای خمینی زنده بود تا ببیند حاصل رویه هایی را که در این مملکت بنیان گذاشته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 19:48  توسط احمد طالبی  | 

رژیم پهلوی که عمرش سراومد هنوز سه روز مونده بود تا چهارماهه بشم. اصلا فکر کنم از پاقدم من بود که بساط یک نظم کهنه دوهزار و پونصد ساله برچیده شد.
بچه تر از الان که بودم، دهه فجر برای من و خیلی از بچه های هم دوره من پرمعنا بود. توی این ایام خیلی حس و حال داشتیم. توی مدرسه جشن می گرفتیم، کوچه و حتی بعضی وقتا توی خونه را هم آذین می بستیم، برای خودمون خوش بودیم و...
خلاصه اش اینکه دهه فجر برای ما یه جشن تمام عیار بود. فکر می کردیم که این ایام یعنی ما از یه دوره بدبختی و فلاکت دراومدیم و افتادیم توی یه بهشت. حالا اگر هم بهشت نبود، برای ما یه چیزی بود توی همون ردیف. یه چیزی که خوب بود و باید دوستش می داشتیم، یه چیزی تو مایه های دمت گرم.
حالا ولی اون حس و حال را ندارم. فکر می کنم تصورات دوران کودکیم از سیستم جدید بیش از حد ساده انگارانه بوده و فکر می کنم که اون روزا بد جوری فریب خورده بودیم. به چیزی دلخوش کرده بودیم که مال ما نبود و اصلا ربطی هم به ما نداشت. ماها فقط گوشت قربونی نظم جدید بودیم.
حالا به بچه های امروزی که نگاه می کنم می بینم که اصلا مثل ما نیستن...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 7:45  توسط احمد طالبی  | 

بعضی وقتها با یک چیزهایی مواجه می شوی که فکرش را هم نمی کنی. توی این یکی دو روز چندبار به سرم زد که بیایم و توی این وبلاگ اصلاح طلبان را مسخره کنم و در مورد این بنویسم که مدام از غیر رقابتی بودن انتخابات حرف می زنند و هی غر می زنند که بابا این انتخابات نیست و انتصابات است و فلان است و بهمان است، اما هیچ کدامشان حاضر نمی شوند هیچ قدم عملی بردارند. اتفاقا همین چند روز پیش که خاتمی شرکت در انتخابات غیر رقابتی را بی معنا دانسته بود، به این فکر می کردم که خب این که دلیل نمی شود آدم آن هم از نوع خاتمی اش کار بی معنا هم زیاد می کند.
اما چه چیز را فکرش نمی کردم؟ این که بین این همه آدم یک دفعه محمدرضا عارف بی خیال کاندیداتوری شود. برود ستاد انتخابات بگوید نخواستم، مال خودتان.
طرفدار تحریم نیستم. خواستار تندروی و هدفگذاریهای دست نیافتنی هم نیستم. اما به نظرم در این انتخابات جایی برای اصلاح طلبان نیست و حضور آنها تنها دردسر طالبان انتخابات فرمایشی را کم می کند. این حضور حتی به صورت حداقلی و محدودش هم خاصیتی ندارد و تنها جریان اصلاحات را در یک جنگ نابرابر فرسوده می سازد.
بی آنکه اصلاح طلبان به سمت تحریم بروند باید کاندیداهای اصلاح طلب همان راهی را بروند که عارف رفت و عرصه را برای سوارکارانی که هنر سوارکاری شان تنها در تقابل با اصلاح طلبان تعریف شده خالی کنند.
برای آنکه بزرگان نظام اعلام خطر کنند لازم است که پیش از آن اصلاح طلبان عملا به این بزرگان(؟) اعلام خطر کرده باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:47  توسط احمد طالبی  | 

جناب آقای هاشمی شاهرودی
سلام
مزاحمتان شدم تا از شما کمکی بخواهم. نمی دانم من خیلی خنگ شده ام یا زمانه خیلی به عقب برگشته است و ... .
بگذریم. غرض از مزاحمت:
قبلا وقتی در قوه شما قرار بر انجام کاری می شد، یاران شما همه قوانین را زیر و رو می کردند، حتی در خاکدانی ها می گشتند و از میان مواد و ماده واحدها و چه و چه یک چیزی را پیدا می کردند و کار خود را به آن مستند می ساختند، حالا مهم نبود که مثلا ماده واحده شان مربوط به جانیان خطرناک است و کارشان به نشریات یا... در هر صورت لباسی از قانون بر اندام فعل غیر قانونی خود می پوشاندند.
آقای شاهرودی!
زبانم لال نمی خواهم بگویم ویرانه ای را که تحویل گرفتید آباد نکرده اید یا خدای ناکرده...
اصلا ول کنم این حرفها را و بروم ته قضیه.
آقای شاهرودی!
لطف کنید توضیح دهید یا بگویید توضیح دهند دانشجویانی که به حکم دادگاه خودتان تبرئه شده اند چرا آزاد نمی شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:12  توسط احمد طالبی  | 

احمد بورقانی نماینده شایسته مردم در مجلس ششم

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 20:45  توسط احمد طالبی  | 

تحقیق یکی از درسها ۱۲ نمره داشت و من هم که حوصله نوشتن و محاسبه کردن نداشتم، نشستم و در خیالات خودم کلی آمار ساختم و جمع و تفریق کردم و جواب دادم. همینجوری نوشتم و نوشتم تا فکر کنم نزدیک چهل صفحه شد که حس کردم دیگه بسه.
تحقیق را که تحویل دادم، وجدان درد که نه ولی بدجوری دچار استرس شدم. نکنه استاد ورداره بعضی از آمارها را تطبیق بده و بفهمه که کار یک ترم را ظرف چند ساعت انجام دادم و پیچوندمش. امروز نمره ها اومده بود. دیدم نه بابا بنده خدا نمره خوبی داده.
بقیه درسها هم همینجوریه. همین الان هم وسط از حفظ و بدون مقدمه نوشتن یک تحقیق بیست نمره ای هستم. فکر نمی کنم سر این یکی هم مشکلی پیش بیاد. مشکلش فقط حوصله برای ده پونزده صفحه تایپ کردنه.
کلا توی دانشکده علوم اجتماعی نباید نگران تحقیق بود.!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 19:49  توسط احمد طالبی  | 

بعضی آدمها چنان دچار توهم می شوند که نمی فهمند اوضاع و احوال پیرامون چگونه است. اوضاع و احوالی که درکش خیلی کار سختی نیست و بهره هوشی بالایی هم نمی خواهد. البته این گونه توهم ها بیشتر در میان سیاسیون و اصحاب قدرت شایع است یا لااقل بیشتر در این جماعت نمودار است.
حالا این که چی شد چنین چیزی به ذهنم رسید برمی گردد به ورق زدن روزنامه های کیهان زمان انقلاب.
توی روز ۱۷ بهمن ۵۷ یعنی فقط ۵ روز مانده به پیروزی نهایی انقلاب و در حالی که بسیاری ادارات تعطیل شده، آشوبها فراگیر شده و کلانتریها یک به یک در حال سقوط هستند، تیتری از بختیار چاپ شده که "دولت موقت را تا شوخی است می پذیرم". طفلک در آن اوضاع و احوال حتی فرق شوخی و جدی را هم نمی فهمیده.
از پهلوی اول هم نقل می کنند که چنان به ارتش نیرومند خود می بالیده که وقتی سه روزه در مقابل متفقین شکست خورد شوکه شده و همه چیز را یکسره به گردن امرای ارتش و خیانت آنان انداخته است. پهلوی دوم هم که در جزیره ثباتش بر دروازه های تمدن بزرگ ایستاده بود و به کورش آرامش می داد که ناگاه زیر پایش خالی شد. صدام هم که همین چند سال پیش داشت عراق را به گورستان آمریکایی ها بدل می کرد که خبر آوردند تانکهای آمریکایی دارند در خیابانهای بغداد رژه می روند و...
البته این توهم مختص دیگران نیست. همین دور و بر خودمان هم هستند کسانی که خیلی محبوب هستند، آزادترین مملکت دنیا را اداره می کنند، در معرض الهامات غیبی قرار دارند و...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:2  توسط احمد طالبی  | 

بارها پیش آمده که وقتی در جایی از برخی رویه ها در سیستم سیاسی کشور انتقاد می کنم، با این سوال مواجه می شوم که نظرم در مورد اصل نظام چیست و آیا به آرمانهای انقلاب اعتقاد دارم یا نه.
همیشه می مانم که چه جوابی باید بدهم. اصل نظام واقعا برایم نامفهوم است. آرمانهای انقلاب را هم نمی شناسم.


به نظر من نظام اصل و فرع ندارد. همین چیزی است که هست. خوبیهای خودش را دارد و بدیهایش را. بحث اصل و فرعش هم بحثی بیهوده و انحرافی است. همینطور آرمانهای انقلاب.
نمی توانم باور کنم که قبل از پیروزی انقلاب مدلی از حکومت در ذهن رهبران آن بوده که بعد از پیروزی در پی آن رفته اند. اصلا کدام رهبران؟ هزار جور آدم بودند با هزار مرام و مسلک و هر کسی ساز خودش را می زده. فقط یک جا سازهایشان هماهنگ شده. شاه باید برود.
و شاه رفت و انقلاب پیروز شد و ارکستر بزرگ انقلاب از هم پاشید.
نه! به نظر من نظام هیچ اصلی و هیچ فرعی ندارد. همه اش همینی است که می بینیم. خوب یا بد هیچ چیز مقدس و نامقدس دیگری وجود ندارد. انقلاب هم هیچ آرمانی نداشته جز سرنگونی پهلوی که محقق شد و تمام شد. حرفهایی را هم که رهبران(؟) می زدند باید گذاشت به حساب دعوای سیاسی با رژیم سابق نه برنامه های اندیشیده شده و نه آرمانهای یک انقلاب. نشان به آن نشان که خیلی  هایش بعد از پیروزی باد هوا شد.
این چیزی که داریم نه خونبهای شهیدان است، نه حاصل اندیشه های بزرگ و نه تجلی دین مبین. نظام فعلی ما بیش از هرچیز محصول یک سلسله اتفاق است. اتفاقات بعد از فروپاشی رژیم پهلوی!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 3:5  توسط احمد طالبی  | 

به نظر من که نتیجه بررسی صلاحیت ها هرچی باشه، اصلاح طلبا یه جورایی باختن. طرف زده ردشون کرده و حالا دست بالا را گرفته.
یه ذره کله خری و بی فکریه ولی من جای اصلاح طلبا بودم می گفتم مال بد بیخ ریش خودتون. التماسشون نمی کردم. می گفتم از ما که کاری بر نمی آد، گور بابای همه چیز، برید هر غلطی که می خواید بکنید.
من فکر می کنم اینا حاضر نیستن ریسک کنن و پیه رقابت دوباره با اصلاح طلبا را به تنشون بمالن. حالا یه بار یه خبطی کردن، دلیل نمی شه که هردفعه این جماعت پاشن بیان بگن می خوایم بریم مجلس.
اصلاح طلبا با زوری که برای تایید صلاحیت می زنن فقط دارن خودشون را خراب می کنن. اعتراضاشون هم بوی التماس می ده. نمی دونم به فرض که تایید صلاحیتشون را هم بگیرن، با این التماسها و تضمین هایی که مجبورن به هیاتهای نظارت بدن چه کاری ازدستشون برمی آد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:46  توسط احمد طالبی  | 

اول: چون این یک نفر خیلی آدم با دانش و فهمیه و چون که خیلی تواناییهای زیادی داره و چون که کلا خیلی آدم خوب و ولایت مدار و باارزشیه، دوستاش بهش توصیه می کنن که بیا و نامزد شو. ولی اون چون که خیلی کار داره و چون که همه جا می خوانش، می گه نه من نمی تونم. برید سراغ یه نفر دیگه. بعد که خیلی بهش اصرار می کنن می بینه که بهش تکلیف شده و از اونجا که میل به خدمت و کار برای رضای خدا هم داره، تحریک می شه و می گه باشه من نامزد می شم.

دوم: دوستاش که با هزار مشقت اون رو راضی کردن بیاد، چون که می دونن مردم ما خیلی فهیمن یعنی میفهمن و چون مردم ما خیلی شهید دادن و لیاقت زیادی دارن و چون همه جوره باید برای این  مردم کار کرد و چون نمی خوان که مردم از این نعمت بزرگ الهی محروم بشن، می زنن رقبای اصلی رفیقشون را که معلوم شده همولایتی نیستن و گروه خونی اسلامشون هم فرق می کنه و در نتیجه سری توی آخور آمریکا دارن، می فرستن مرخصی.

سوم: خب مملکت ما که آزادترین کشور دنیاست و اصل دموکراسی و مردمسالاری و از این سوسول بازیا هم که همه ش اینجاست، نشون به اون نشون که هر سال یه انتخابات آزاد اینجا برگزار می شه و مردم هرچی می خوان می گن و هر تغییری که بخوان می دن و هر مشتی هم که دلشون بخواد هرجای استکبار جهانی که اراده کنن می زنن و فضولیش هم که به کسی نرسیده و دلمون می خواد که اینجوری باشیم و اصلا به بقیه چه که ما اینجوری هستیم. دوست داریم انتخاباتمون این ریختی باشه. بقیه برن خودشونو جمع کنن با اون زندون ابوغریب و افتضاح گوانتانامو و رییس بی ادب دانشگاه کلمبیا و اون رییس جمهورشون که نتونست جلو خودش را بگیره و حالا زن بی غیرتش هم مدعی شده. خجالت هم خوب چیزیه!

چهارم: چهارم نداره دیگه. یه چیزی درست می شه. یه چیزی تو مایه های مجلس هفتم.
به من و تو چه؟ مهم اینه که تکلیف انجام شده باشه. مهم راضی بودن اونیه که باید راضی باشه و مهم اینه که آدمایی که ناراحتی دارن وقتی پیچ رادیو را باز می کنن پشتشون نلرزه.
من و تو به جهنم، مهم اینه که امام زمان لیست ها را امضا کنه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 2:1  توسط احمد طالبی  | 

آقای رییس جمهور سابق، آقای خاتمی که شاید رییس جمهور آینده هم باشی!
سلام
گویا قرار است امروز با رهبر عالی جمهوری اسلامی دیدار داشته باشید. دوستانتان می گویند عادی است و همیشه از این دیدارها وجود داشته، حالا شاید به فراخور اوضاع سخنی هم در باب رد صلاحیت ها گفته شود. من اما فکر می کنم بحث اصلی تان انتخابات پیش رو باشد و اینکه جمع یاران شما چنان مثله شده اند که عملا رقابت در انتخابات را برایتان منتفی ساخته است.
نمی دانم حرفم را چگونه بگویم. اصلا نمی دانم آیا جایگاهی دارم که با شما حرف بزنم یا نه.
اجازه دهید در ازای همه سوت و کفهایی که در دوران ریاست جمهوری شما زدم و به احترام همه علاقه ای که به شما دارم و به پاس همه احترامی که برایتان قائلم فقط آرزو کنم.
آقای خاتمی!
انتخابات مجلس هفتم را که یادتان نرفته است. رد صلاحیت ها را، قول و قرارها را و تهدیدهایی را که حالا شده است دلیل رد صلاحیت خیلی از مدیرانتان. دقیقا به مصداق آش نخورده و دهان سوخته.
آرزو می کنم این بار که به سوی آقای خامنه ای می روید، دست و دلتان نلرزد، خود را نبازید و در مقابل ایشان چنان نباشید که کارگزاران یک حاکم مقتدر در برابر او و رعایای یک ارباب سختگیر در مقابل او.
آقای خاتمی!
آرزو می کنم تکیه بر باد ندهید، آزموده را دوباره نیازمایید، دلخوش به وعده سر خرمن نشوید، دهانتان را به آش نخورده نسوزانید و دوستدارانتان را از خود نرنجانید.
آقای خاتمی...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:17  توسط احمد طالبی  | 

حداد عادل در جواب به احمدی نژاد که یکی از مصوبات مجلس را مغایر با قانون اساسی دانسته بود، این مساله را در زمره وظایف شورای نگهبان دانسته و به نوعی به احمدی نژاد گفته که توی این چیزها دخالت نکنه. دوستان اصلاح طلب هم که گویا وقتی حال احمدی نژاد توسط محافظه کارها یا هر کس دیگری گرفته بشه کلی ذوق می کنند این مساله را با شعف پوشش داده اند.

به نظر من اما یک جای کار می لنگه. توی این مملکت همیشه احمدی نژاد رییس جمهور نبوده و همیشه هم قرار نیست که احمدی نژاد رییس جمهور بمونه. اصلا هم کار ندارم که احمدی نژاد درباره چی و با چه هدفی به حدادعادل نامه نوشته اما به نظرم نباید از چنین چیزهایی ذوق زده شد.
یادمون نره که یک وقتی خاتمی به رفتارهای مغایر با قانون اساسی اعتراض می کرد و از اینکه حرفش شنیده نمی شد شاکی بودیم و فراموش نکنیم که وظیفه پاسداری از قانون اساسی به عهده رییس جمهوره. حالا این رییس جمهور هر کی که می خواد باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 16:14  توسط احمد طالبی  |