تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

قبلا وقتی مدتها در صف نانوایی معطل می شدم تا نوبتم برسه بعد یکهو یک خانم از راه رسیده و نرسیده می آمد و نان می گرفت و می رفت با این استدلال که یک آقایون یکی خانمها، پیش خودم می گفتم چقدر ناعادلانه. یک آقایی باید کلی معطل بشه بعد خانمها فقط به این دلیل که خانم دیگری نیست زود نانشان را می گیرند و می روند.

حالا اما توی دانشکده علوم اجتماعی هر وقت می روم توی صف غذا یا از راه رسیده و نرسیده ژتون نقدی می گیرم و بعد چشمم به طفلکی هایی می افته که خیلی زودتر از من آمده اند و آخرش هم ژتون گیر نمی آورند، می فهمم که این یک آقایون و یکی خانمها خیلی هم ناعادلانه نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 12:6  توسط احمد طالبی  | 

یک استدلال جالب دیدم در مورد اینکه جنگ نمی شود. منبعش هم جلد سوم کتاب "سازمان مجا هدین خلق از پیدایی تا فرجام" صفحه ۵۹۲

جنگی واقع نخواهد شد. وی در استدلال وقوع این فرضیه مخالفت پاپ، همکاری با آژانس هسته ای، گزارش مثبت البرادعی، گسترش تظاهرات و امواج میلیونی مخالفان جنگ و اختلاف در هیات حاکمه آمریکا و مخالفت اروپا را برشمرد.

اینها استدلالات مسعود رجوی بود پیش از حمله آمریکا به عراق!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 6:48  توسط احمد طالبی  | 

حکم اعدام صادر شده و تایید شده است برای عدنان حسن پور که نمی شناسمش و نمی دانم چه کرده. اتهامش البته گویا محاربه بوده و جاسوسی و چیزهایی دیگر در همین مایه ها.

به گمانم باید به این حکم و این دست حکمها اعتراض داشت. نه به دلایل حقوقی که اساسا نه حقوق بلدم و نه از این پرونده چیزی می دانم.
باید به این حکم اعتراض کرد حداقل به این دلیل که حکم اعدام جایی برای خطا ندارد، یعنی اشتباهات جبران ناپذیرند و البته که در دستگاه قضایی ما احتمال خطا بالاست.
احتمال خطا زیاد است به این دلیل که بارها شاهد احکامی بوده ایم صادر شده از سر حب و بغضهای ایدئولوژیک، زیر نفوذ گرایشهای سیاسی و تحت تاثیر عقاید قالبی در مورد اقلیتهای قومی و مذهبی.

نه! حتی اگر هم بشود در مواردی از اعدام دفاع کرد، عدلیه ما صلاحیت صدور حکم اعدام را ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:15  توسط احمد طالبی  | 

بهار، تابستان، پاییز و زمستان.
خیلی وقت قبل از اینکه فیلمی به این اسم ببینم ترتیب و تصویر آنها را توی کتابهای درسی دبستان و بر روی تقویمهای دیواری دیدم. بهار پرشکوفه، تابستان با میوه های متنوع، پاییز به قول معروف برگریز هزاررنگ و زمستان سرد برفی و سفید.

نمی دانم کجا چهارفصلش این شکلی است. در یزد ما که اینجوری نیست. ما هم چهار فصل داریم. اول بدون کولر و بخاری، بعد فصل کولر، فصل بعدی روزها کولر شبها بخاری و در نهایت فصل بخاری. فصلهای ما هم اندازه نیستند و از یکماه تا شش ماه طول می کشند. بعضی سالها هم یکیشان غیبت می کند. به هرحال شناسه شان همین است.

الان فصل روز کولر شب بخاری است. تا کی نمی دانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 12:11  توسط احمد طالبی  | 

سلام هموطن ايراني. سايت ياهو که آدرس ايميل من و شما در آن قرار دارد و روزانه با مسنجرش چت مي‌کنيم، نام کشور من و تو را از ليست کشورهايش در صفحه‌ي ثبت نام حذف کرده. اگر غيرت و عرق ملي‌ات اجازه نمي‌دهداين ننگ را بپذيري، با لينک دادن به صفحه‌ي http://helloyahoomail.net از طريق کليدواژه‌ي Yahoo mail به بمب درحال پيشرفت عليه ياهو کمک کنيد تا کوچکترين وظيفه‌ي ما به کشورمان ادا شده باشد و همانند بمب افتخارآميز فيلم سيصد و خليج فارس، بتوانيم يک موفقيت ديگر را نيز رقم بزنيم... متشکرم

یک رهگذر

 

هموطن یه وقتایی حسودیم می شه به این غیرت و عرق ملی تو. نه که بخوام مسخره ت کنم. اصلا نقل این حرفا نیست. تو هم که دوباره برنمی گردی اینجا تا ببینی من چی می گم.
حسودیم می شه چون فکر می کنم که شاید این غیرتی که من ازش بی نصیبم چیز خوبی است و هی حرص می خورم که عجب چرا من اینجوری نیستم که غیرتی بشم و عرق ملی خونم بزنه بالا و...
می دونی کارم شده توجیه این اتفاقات بسکه بی غیرت شدم. مثلا پیش خودم می گم که چرا باید به سایتی آسیب بزنم که چندین ساله دارم از امکاناتش استفاده می کنم(می بینی چقدر بی رگ شدم)، یا فکر می کنم اینکه یک سایتی اسم مملکت ما را از فهرستش  حذف کرده چه ربطی به ننگ داره(می دونم که پوست کلفت هم شدم)، یا مثلا پیش خودم می گم مگه ما چه گلی به سر اونا زدیم و چرا وقتی نمی خواهیم تعامل مثبتی با دیگران داشته باشیم توقع داریم که اونا ما را تحویل بگیرن(پس خودباخته هم بودم و خودم خبر نداشتم)، یا اصلا چه افتخاری داره این بمبهای اینترنتی که هر از گاهی یکیش را مثل ویروس می اندازیم به جون یه سایتی و بعد هم خیلی راحت خنثی می شه و همه بی تفاوت از کنار اون رد می شن انگار که چندتا بچه مشغول بازی بوده اند(قبول دارم که خودکم بین هم هستم) و...
آره هموطن! خوش به حال تو. من به جای اینکه به فکر مملکتم باشم می شینم و از این فکرای بیخودی می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:6  توسط احمد طالبی  | 

هی سرباز!
قیمتی شده ای. یک میلیون و دویست هزارتا برایت می دهند و از آن مهمتر خلقی را به گریه و لابه واداشته ای در نبودنت.

راستی برای چه اینقدر گران شدی؟ پول سربازی ات هست؟ پول سنگی بودنت یا پول هخامنشی بودنت؟
هر چه که هست پول زیادی است. به اندازه مابه التفاوت قیمت امروز ۲۴۰۰۰ بشکه نفت با آنچه در لایحه بودجه آمده. توقع بیجا نکن که پول خرجت کنیم.

هی سرباز! قیمتی شده ای؟
قدیمترها از این حرفها نبود. حکایت پتک و بت و آثار طاغوت به گوشم آشناتر است. تاراج شهر سوخته، تهدید سد سیوند برای تنگه بلاغی و پاسارگاد، میدان نقش جهان و برج حالا کوتاه شده جهان نما، بی برنامگی برای ویرانه های ارگ بم، مفقود شدن مستمر کتیبه های باستانی و... نمی گذارد که چندان دلنگران ناشناسی باشم که تو را خریده است.

هی سرباز! جدا تو قیمتی شده ای؟

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 23:52  توسط احمد طالبی  |