|
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
|
- وقتي هيچکداممان نتوانستيم همديگر را قانع کنيم، گفت: "ما دوست داريم بجنگيم. حديث داريم که وقتي سپاهيان ايران از بصره بگذرند، امام زمان به پيشوازشان مي آيد." گفتم آنها که اين احاديث را روايت مي کنند، خودشان باور ندارند. نشانهاش اينکه به دست و پاي کمونيستها افتادهاند.
- سرود خلبانان را گوش ميدادم و خاطرات دوران کودکي را مرور ميکردم. در آن سالها اين سرود زياد پخش ميشد و اخبار عملياتهاي نيروي هوايي ارتش براي من هيجانانگيز بود. تصاوير يورش هواپيماها همراه با نواي "پرواز کن" برايم خاطرات زيبايي است. ولي نميدانم اگر جنگ ديگري دربگيرد باز هم فرصتي براي پرواز هست يا نه؟ يادم نميآيد ميگهاي صدام در جنگ اخيرشان فرصت خروج از آشيانههايشان را يافته باشند. جملگي در فرودگاههاي خود نابود شدند.
- بحث حمله نظامي به ايران بالا گرفته است. آمريكا شواهدي را از دخالت ايران در حمله به نظاميان آمريكايي مستقر در عراق ارائه كرده يعني به نوعي دارد ايران را متهم به آغاز رويارويي نظامي ميكند. يکي مي گويد جدي است و ديگري مي گويد لاف است. به نظرم جنگ مي شود به چند دليل. اول اينکه در ايران کساني در مصدر کارند که نمي خواهند قواعد بازي جهانيان را رعايت کنند و مي خواهند اين بازي را به هم بزنند. بعيد است دنيا اين را بپذيرد عليالخصوص کساني که بيشترين نفع را از اين بازي ميبرند. دوم اينکه حاکمان ايران و آمريکا جدي جدي باورشان شده که برگزيدگان خداوند هستند، حق تنها در چنته آنهاست، رسالت دارند که ديگران را به راه حق هدايت کنند و خدا هم همه کارهايش را تعطيل کرده تا آنها را در اين مسير ياري دهد. سوم اينکه چنين جنگي اگر براي ما و ملت آمريکا آب ندارد براي بعضيها نان دارد. يک دشمن بزرگ را از سر راه اسرائيل بر مي دارد يا حداقل تضعيف مي کند، دموکراسي نيم بند ما را هم به باد ميدهد يا حداقل سالها به عقب ميبرد. حالا چرا آنها که سود ميبرند بر طبل جنگ نکوبند؟ چهارم اينکه ايران و آمريکا براي خود رقيباني در منطقه و جهان دارند که سودشان در تضعيف اين دو است. اين رقيبان بدشان نميآيد که پوست خربزهاي زير پاي ايران و آمريکا ببينند.
- بحث حمله نظامي به ايران بالا گرفته است. آمريكا شواهدي را از دخالت ايران در حمله به نظاميان آمريكايي مستقر در عراق ارائه كرده يعني به نوعي دارد ايران را متهم به آغاز رويارويي نظامي ميكند. يکي ميگويد جدي است و ديگري ميگويد لاف است. به نظرم جنگ نميشود به چند دليل. اول اينکه جنگ موضوع کوچک و بياهميتي نيست که عقلاي دو طرف به تماشاي سنگ در چاه انداختن ديوانگان بنشينند و کاري نکنند. آنها تمام توان خود را در جهت جلوگيري از وقوع جنگي ديگر به کار خواهند گرفت. دوم اينکه هزينههاي آمريکا در عراق بيش از تصورشان بوده، از اين رو متقاعد کردن ملت مغرور و دور از معرکه آمريکا براي ورود به جنگي ديگر دشوار مينمايد. سوم اينکه کشورهاي زيادي در آرزوي رقابت و هم سري با آمريکا هستند، اين کشورها مدام سياستهاي آمريکا را به چالش خواهند کشيد و به تضعيف موقعيت او خواهند پرداخت. از اين رو آمريکا نيز از دري وارد نميشود که به راحتي آسيبپذير باشد. چهارم اينکه جنگ از نقطهاي شروع ميشود که ديپلماسي شکست بخورد. اما به نظر ميآيد که ديپلماسي آمريکاييها در قبال ايران موفق بوده. کشورهاي منطقه روز به روز از ايران فاصله بيشتري ميگيرند، اجماعي نسبتا جهاني بر عليه برنامه هستهاي ايران شکل گرفته (به نشانه آنکه قطعنامه شوراي امنيت حتي يک راي ممتنع هم نداشت)، شريکان عمده تجاري ايران روابط خود را با ما کاهش داده اند و... پنجم اينکه جنگ نميشود چون رهبران ما نشان داده اند که زير فشارهاي پرفشار تسليم هستند و صرفا با بازيهاي زباني سعي خواهند کرد تسليم خود را پيروزي نشان دهند.
روزنامه سیاست روز را بستند به اتهام توهین به اهل تسنن.
دلیل آن ظاهرا مطلبی است که در باب قضیه عاشورا اشاره به خلیفه دوم دارد. البته ادعای روزنامه ای ها این است که منظور خلیفه دوم اموی است و عذرخواهی هم کرده اند.
با خودم فکر می کردم که اگر واقعا قرار بود اهانت به اهل تسنن و توهین به خلفای راشدین علی الخصوص خلیفه دوم با برخورد مواجه شود از ما شیعه ها چه می ماند؟ زیارت عاشورایمان که سراسر لعن و نفرین مقدسات اهل تسنن است. وعاظ نشسته بر منبرمان هم که برای گرفتن اشک از مستمعین و لابد هدایت آنان به بهشت هر چه از دهانشان در می آید نثار خلیفه دوم می کنند و...
این روزنامه ها شده اند مرغ عروسی و عزای حاکمان ما. با همه کارهایی که می کنند وقتی می خواهند پرستیژ حمایت از حقوق اقلیتها را بگیرند، یک روزنامه را قربانی می کنند. چندی پیش روزنامه ایران به اتهام توهین به قومیتها و حالا هم سیاست روز!
اول: اینکه چند روز پیش در جریان یکی از بازیهای لیگ ایتالیا یک پلیس کشته شد. این اتفاق مسلما اتفاق ناخوشایندی است و طبیعتا باعث درگرفتن بحثهای زیادی در مورد رفتار تماشاچیان خاطی و نحوه مقابله با آن شده است. اما شاید بتوان این گونه وقایع را از زاویه دیگری نیز نگاه کرد. پلیس در مقابله با تماشاگرانی که به ورزشگاه راه نیافته بودند، به خشونت متوسل شده به گونه ای که حتی در حین برگزاری مسابقه مجبور به توقف نیم ساعته بازی شده اند چرا که شدت گاز اشک آور به حدی بوده که حتی بازیکنان درون زمین چمن را آزار می داده است.
حالا به این موضوع کاری ندارم. ایتالیا به ما چه؟!
دوم: عبارت تماشاگرنما برای ما عبارت آشنایی است و البته شلوغ بازی و شیشه شکستن بعد از بازیهای مهم ورزشگاه آزادی.
مدام هم عده ای از مابهتران از لزوم فرهنگ سازی در ورزشگاه آزادی حرف می زنند و از ضرورت برخورد با خاطیان و متجاوزان به بیت المال و...
ولی اگر یکبار از چشم تماشاگر به جریانات بعد از فوتبال نگاه کنیم چه می بینیم؟ نمی دانم تا حالا گذارتان به ورزشگاه آزادی افتاده یا نه؟
دستشویی های بدون در، جایگاههای کثیف، پلیس باتوم به دست بداخلاق و از همه بدتر اعلیحضرتهایی که تمام عمر خود را به نیکی گذرانده و حالا در آستانه مسابقات از طریق تلوزیون به ارشاد خلایق پرداخته و خواستار طرد تماشاگرنما و اوباش می شوند. واقعا از تماشاگری که با این همه تحقیر فوتبال تماشا می کند چه انتظاری داریم؟
بگذریم. از کشته های بازی ایران و ژاپن چه خبر؟