|
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
|
دیروز برای انجام کاری گذارم به کشتارگاه افتاد.
گوسفندان را دسته دسته می آوردند تا برای خوراک ما قربانی کنند. قصابها سر می بریدند، می خندیدند، شوخی می کردند، پوست می کندند و سیگار می کشیدند. صاحبان گوسفندها هم منتظر بودند تا لاشه قربانی ها را تحویل بگیرند و...
برایم این سوال پیش آمد که ما انسانها از کجا این حق را به دست آورده ایم که حیوانات دیگر را قربانی کنیم؟
بیرون از کشتارگاه به این فکر می کردم که اگر این سوال را از مردمی که در کوچه و خیابان از کنارم می گذرند بپرسم با چه واکنشی مواجه می شوم. احتمالا گروهی بر من تاسف می خورند که طفلکی جوان مردم، چند تخته اش کم است. برخی دیگر فکر می کنند سر به سرشان می گذارم یا اینکه دوربین مخفی است. شاید چندتایی هم بخواهند عالمانه به این پرسش جواب دهند. پاسخهایی از این قبیل که انسان اشرف مخلوقات است و سایر موجودات در خدمت او آفریده شده اند، طبیعت عرصه تنازع بقاست و قویترها برای تداوم حیات خود ضعیفترها را قربانی می کنند و...
۱- دیروز یازده سپتامبر بود. پنج سال پس از واقعه تاریخی حمله به خاک آمریکا.
حملات یازده سپتامبر تاثیرات بزرگی بر سیاستهای جهانی گذاشت و مباحث زیادی را نیز در بین نخبگان به وجود آورد.
در نخستین روزهای پس از حمله بیشترین واکنشها عجولانه و احساسی بود. یکی از جنگ صلیبی می گفت، آن دیگری تمدن غربی را برتر از تمدن اسلامی می خواند و... این سوی میدان نیز رجزخوانی ها رونق داشت و هرچه توانستند نثار غرب و غربی ها کردند. ولی زمان گذشت.
در این پنج سال به کرات در مورد تروریستها وانگیزه شان، میزان تاثیر پذیریشان از منابع دینی و... بحث شده است.
در این پنج سال مبارزه با تروریسم لقلقه زبان همه سیاستمداران شده است.
در این پنج سال آدمهای زیادی قربانی حملات تروریستی شده اند و انسانهای فراوانی هم به نام مبارزه با تروریسم مرده اند.
۲- دیروز روزنامه شرق توقیف شد.
مدتهاست که عادت کرده ایم نشریات را فراتر از یک رسانه معمولی بدانیم و ببینیم. روزنامه شرق هم از این قاعده مستثنا نبود. شرق برای خوانندگانش محفلی بود از نویسندگان و اندیشه ورزان دور از قدرت، تریبونی بود برای بیان حرفهای غیر دستوری و نمادی بود از حیات یک جریان فکری و سیاسی. البته برای مخالفانش نیز شرق عبارت بود از پایگاه دشمن، مجموعه ای از مجرمین خطرناک و...
هرچه که بود برای دوستداران و دشمنان شرق این روزنامه فراتر از یک رسانه معمولی عمل می کرد.
این هم مثل آن صدتای دیگر!!!
یک نفر در مورد خانم رجبی نوشته بود که: من به پشتوانه این دولت به دهن ملت می زنم.
به نظرم بهترین تعبیری است که می توان در مورد همسر سخنگوی دولت به کار برد. کسی که معلوم نیست از سر اعتقاد حرف می زند، بر پایه یک برنامه سیاسی سخن می گوید، در پی معروفیت است و یا...
در هر حال فاطمه رجبی که پیش از این با اظهارات حکیمانه اش، برادر خود را شرمنده کرده و وادارش کرده بود که فروتنانه به جای او عذرخواهی کرده و خانواده را از بیانات علیامخدره مبرا کند، این بار در صراحت و جسارت گامی پیشتر نهاده و از جهت تایید اظهارات آقای احمدی نژاد که پیشینیان خود را نفی نمی کنیم، خاتمی را هدف نوازش سنگینتری قرار داد.
به نظرم وجود امثال فاطمه خانم رجبی در دولت نهم برای مخالفین این دولت غنیمت است. در حالی که در سیاست رسم بر آن است که نیات و خواستهای واقعی در جهت منافع سیاسیون پنهان بمانند، حضور شخصیت بزرگی چون ایشان که همچون یک کودک تمام مکنونات قلبی خود را فریاد می زند، در جمع دولتمردانی که خود را پدیده می خوانند و وعده می دهند و کاستی ها را به پای گذشتگان و رسانه ها می نویسند، سرمایه ای است که باید حفظ شود.
احمدی نژاد به بوش پیشنهاد مناظره داده و البته بوش هم قبول نکرده.
اما اگر فرض را بر این بگذاریم که چنین مناظره ای انجام می شد چه اتفاقی می افتاد. به نظرم این اتفاق از دوغ شدن تمام دریا با یک کاسه ماست هم جالبتر بود.
دو تا آدمی که اهل هر چیزی هستند غیر از گفتگو و از هر ابزاری سود می برند به جز منطق، قطعا نمی شود که باهم مناظره داشته باشند، اما اگر بشه چی می شه؟!!!
روزنامه اعتماد ملی چند روز پیش مطلبی را به قلم صادق زیباکلام با عنوان "قهرمان سازي كاذب" منتشر کرد. مدعای اصلی زیباکلام در این نوشته آن است که حکومت جمهوری اسلامی با دستگیری و زندانی کردن برخی افراد آنها را بدل به قهرمان کرده و برای خود دردسر ساخته است.
جدا از اینکه این حرف را در حالت کلی قبول دارم اما بر نوشته زیباکلام ایرادات زیادی را وارد می دانم.
زیباکلام در طول نوشته اش فراموش کرده که در مورد چه چیزی حرف می زند و بیشتر از اینکه انتقادش از قهرمان پروری را بیان دارد به روشنفکران و ناراضیان سیاسی می تازد.
او از حشمتا... طبرزدي، احمد باطبي، منوچهر محمدي، عباس معروفي، فرج سركوهي، شيرين عبادي، زهرا كاظمي، اكبر گنجی و رامین جهانبگلو به عنوان قهرمانان مورد نظر خود نام می برد و در جای جای نوشته اش به آنها می تازد.
در جایی می گوید: "بماند آنان كه پس از رهايي و آمدن به خارج سر از پا نميشناسند كه با تشكيلات و سازمانهاي آمريكايي مشهور شوند" و در جای دیگر: "ميتوان به تك تك اين قهرمانها نگاه جديتر و نزديكتري نموده و پرسيد كه آيا به راستي بهجز اينكه آنان گرفتار نظام اسلامي ايران ميشوند، ديگر از كدامين تواناييهاي فكري، نبوغ سياسي، افكار و انديشههاي جديد و پويا، آثار و نوشتجات چشمگير، قدرت سازماندهي و تشكيلاتي، نطق و بيان خيرهكننده، شخصيت جذاب و كاريزماتيك و امثالهم برخوردار بودهاند؟"
صادق زیباکلام همچنین شیرین عبادی، اکبر گنجی و رامین جهانبگلو را بهصورت ویژه مورد لطف قرار داده و تمسخرشان می کند که این یکی لایق جایزه نوبل نبود، آن دیگری حرف و اندیشه ای ندارد و...
به نظرم زیباکلام آنقدر در این نوشته اش کم مایگی نشان داده که در شان یک مدرس دانشگاه حتی آنها که هر روز توی تلوزیون هستند نیست.
از نه نفری که نام برده شده، یکی شان را در زندان کشتند.سه نفر هنوز در زندان هستند.یک نفر در ایران است. دو تای دیگر اصولا سیاسی نیستند و سر در ادبیات دارند. آوازه خودداری گنجی از ملاقات با مقامات آمریکایی به گوش همه رسیده است و شیرین عبادی هم از وقتی که جایزه گرفته بیش از آنکه منتقد جمهوری اسلامی باشد به سیاستهای آمریکا حمله می کند. پس اتهام نخ نمای ارتباط با تشکیلات و سازمانهای آمریکایی حداقل در مورد این افراد بی اساس می نماید.

صادق زیباکلام در نفی لیاقت شیرین عبادی برای دریافت نوبل صلح نیز حتی به خود زحمت نداده که به بیانیه کمیته برگزارکننده در دلایل این انتخاب توجه کند و نمی داند که دلیل اصلی این انتخاب فعالیتهای خانم عبادی در زمینه حقوق کودکان بوده است. ضمن اینکه نمی دانم جمهوری اسلامی کی و چگونه شیرین عبادی را بدل به قهرمان کرد؟
در مورد اکبر گنجی نیز توجه به این نکته ضروری است که سیاسیون پرشماری زندان را تجربه کردند و اگر صرف این موضوع، قهرمان می ساخت می باید همه آنان اینک اعتباری در حد گنجی داشته باشند. بهتر است کمی هم به مقاومت گنجی، اعتصاب غذای طولانی اش برای احقاق حق خود و آرام نگرفتنش پس از آزادی از زندان توجه کرد. ضمن اینکه عملکرد او پیش از رفتن به زندان نیز آب به لانه عالیجنابان رنگ و وارنگ ریخته بود.