|
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
|
"شهید قندی نیامده رفت"
این را یکی از روزنامه های ورزشی فردای سقوط نوشت. یک روز بعدش هم روزنامه دیگری در یک مطلب احساسی نوشت که ای کاش به جای قندی تیم دیگری سقوط کرده بود چرا که بیش از احتیاج این تیم به لیگ برتر، این لیگ برتر بود که به آنها احتیاج داشت. به آنها و تماشگرانشان.
حضور در جمع بزرگان فوتبال کشور چند سالی بود که به آرزوی ما بدل شده بود و این آرزو امسال محقق شد. ما در جمع بزرگان فوتبال بودیم، همراه با استقلال، پرسپولیس، پاس، سپاهان، فولاد، ذوب آهن و... لیگ برتر ایران را ساختیم اما نتیجه اش برای ما چه بود.
کسی به ما رحم نکرد! حتی در ورزشگاه خانگی مان نیز ما را خرد کردند. حتما پنج تا گل اصفهانی ها را یادت هست.
کمتر تیمی به اندازه تیم شهر ما تماشاچی داشت. در حقیقت ما خودمان را با این تیم یگانه کرده بودیم. مال امسال هم نبود، چهار سال تمام با این تیم بودیم. از همان موقعی که در لیگ منطقه ای با تیمهای درجه چندم رقابت می کرد و یکی یکی شکستشان می داد تا امسال که هر هفته اشکمان را در می آورد.
اما حالا باخته ایم. دوباره از جمع بزرگان اخراج شده ایم. به هر دلیلی!
کسی گفته است که برای تو دو حالت بیشتر نیست. یا پیروز می شوی و یا یاد می گیری که چگونه پیروز شوی.
حالا اگر دل و دماغی مانده باشد و تیممان را نفروشند، سال آینده دوباره به ورزشگاه می رویم. دوباره شعر می خوانیم، شعار می دهیم، پای می کوبیم و ترقه می زنیم. دوباره قلعه مان را می سازیم.
شاید دیگر کسی نتواند تحقیرمان کند.
1- پیش از انجام هر کاری نیاز است تا موانع پیش روی آن برطرف شود. یکی از این موانع، مانع ذهنی است. یعنی ذهن افراد دخیل در انجام این کار باید مهیای ارتکاب عمل باشد. هرچه عمل مورد نظر از لحاظ فرهنگ حاکم بر مناسبات جامعه نپذیرفتنی تر و ناپسندتر باشد، موانع ذهنی پیش روی آن نیز مستحکمتر بوده و سخت تر برطرف می گردد.
2- درمناقشه اتمی ایران، تاکنون چندین بار از سوی آمریکا و متحدان غربی اش تاکید شده که گزینه اقدام نظامی در دستور کارشان نیست و آنها می کوشند تا به طرق دیپلماتیک ایران را وادارند که به خواسته های مورد نظرشان تن دهد.
3- اخیرا نیروهای مسلح ایران اقدام به آزمایش چند سلاح جدید(موشک رادارگریزبا قابلیت منهدم کردن چند هدف به صورت همزمان، اژدرهای فوق سریع و قایق پرنده) در آبهای دریای عمان کرده اند. سخنگوی پنتاگون در این مورد گفته است که ایرانیها در مورد توان نظامی خود اغراق می کنند.
اینکه ادعای کدامیک از طرفین قرین واقعیت است به من ربطی ندارد اما آنچه برایم جالب بود این است که آمریکا بر چه اساسی خود را مخاطب این مانور و آزمایش سلاحهای جدید یافته که ایران را متهم به اغراق می کند. هر روز در گوشه ای از دنیا از سوی کشورهای مختلف سلاحهای جدیدی آزمایش شده و خصوصیاتی برای آنها ادعا می شود اما کمتر پیش می آید که کشور دیگری درمورد صحت و سقم این ادعاها اظهار نظر کند.
به نظرم می رسد که چنین صحبتهایی را می توان نشانه ای گرفت بر اینکه موانع ذهنی موجود که مانع از بروز جنگ هستند، اندک اندک در حال برطرف شدن بوده و وقوع جنگی که ما در یکسوی آن ایستاده باشیم، روز به روز پذیرفتنی تر می شود.
4- شاید به قول هاشمی در مقابله ایران وغرب همه ضرر کنند(البته فقط شاید) اما آنچه مسلم است آسیب ما بسی کاری تر و ماندگارتر خواهد بود. دولتمردان ما به جای ماجراجویی موظفند تمام تلاش خود را برای جلوگیری از وقوع چنین امری حتی در سطح محدود به کار گیرند. بر این اساس باید در کنار سایر تلاشهای دیپلماتیک، به تقویت فرهنگ صلح طلبی و کنارگذاشته شدن هرگونه خشونت در مناسبات بین الملل یاری رسانند.
یاد خاتمی به خیر که از "گفتگوی تمدنها" حرف می زد و از "ائتلاف برای صلح"
در تمام طول سال یک روز هست که به نام طبیعت نامگذاری شده است. همان روزی که دروازه های شهر صبح را به تماشای خروج ساکنان می نشینند و تا عصر در انتظار بازگشت آنان می مانند. 13 فروردین. در این روز بنا به سنت ایرانی دامان طبیعت پذیرای انسانهاست.
رابطه انسان و طبیعت رابطه ای دیرپا و دوسویه بوده است. در حقیقت ما و نیاکانمان همیشه در درون این طبیعت و به عنوان جزئی از آن زیسته ایم. جزئی که در کنار سایر اجزا قرار گرفته و در تعامل با آنها راه خود را گشوده و به موقعیت فعلی رسیده است.
اما به نظرم می رسد که ما اندک اندک جایگاه خود را در طبیعت گم کردیم. انسانها از طبیعت فاصله گرفته و سودای غلبه بر آن را در سر پروردند. جمعیت های انسانی به سرعت افزایش یافتند، درختان برای تولید گرما، کاغذ و... بریده شدند، جنگلها از سر راه جاده ها کنار زده شدند، حیات وحش قربانی تفریح و ترس ما شد، مراتع بدل به چراگاه حیوانات اهلی شدند، منابع زمین به مدد تکنولوژی پیشرفته در خدمت تولید انبوه و ارزان کالاهای مصرفی قرارگرفت، زباله ها محیط پیرامونمان را اشغال کردند و...
حالا ما مانده ایم و زمینی که نمی دانیم با ویرانیهایی که بر آن وارد کرده ایم دیگر جوابگوی نیازهایمان هست یا نه؟
به هر حال دیروز روز طبیعت بود. یکی از روزهایی که طبیعت بر اثر بی مبالاتی ما بیشترین آسیب ها را متحمل می شود.
تا با کدام دمدمه خاکسترش کنند
در کوره مخاصمه یا کام اژدها
سطل زباله ایست زمین
در فضا رها
توی خانه ات نشسته ای، بی خیال و سرخوش از تعطیلات نوروزی. توی فکری که نحسی سیزده را کجا در کنی و...
یکدفعه تلوزیون گوشه ای از کشورت را نشانت می دهد که دیگر برای مردمانش دل و دماغی نمانده تا به تعطیلاتشان فکر کنند و هوش و حواسی ندارند تا سیزده را خوش بگذرانند.
دوباره آوار، دوباره ویرانی، دوباره ماتم و دوباره...
خبرهای بد همیشه بی اجازه آمده اند.
شورای امنیت بالاخره بر سر بیانیه ای که از ایران می خواهد تا فعالیتهای غنی سازی خود را متوقف کند، با اجماع کامل به توافق رسید.
همه 15 عضو شورا از این بیانیه حمایت کرده اند اما مسئولان کشورمان لااقل در واکنش های اولیه خود آن را رد کرده و غیر قابل قبول دانسته اند.
ظاهرا همه دنیا (حتی بیانیه اخیر شورای امنیت) قبول دارند که استفاده صلح آمیز، حق ایران است و نیز همه (از جمله خود ایران) تاکید دارند که تکنولوژی هسته ای نباید منتج به تولید بمب شود. اختلاف تنها بر سر مکانیزم کسب اطمینان خاطر است.
به درستی نمی دانم که در اختلاف موجود حق با کیست (هرچند معتقدم احتمال اینکه همه بر سبیل خطا باشند و یکی درست بگوید بسیار ضعیفتر از آنست که یکی اشتباه کند و بقیه سخنی منطقی داشته باشند) اما احساس می کنم که مسئولان ما در شرایط فعلی باید بیش از پیش بر رفتار و گفتار خود کنترل داشته و پیش از آنکه خطری کلان منافع ملی ما را تهدید کند، با سنجش اوضاع تصمیمی درست اخذ کنند.
واقعیت اینست که در این منازعه هیچ کس در کنار دولتمردان ما نیست. اندک کشورهایی چون ونزوئلا، کوبا و سوریه نیز که از ما حمایت می کنند جدا از ضعیف بودنشان از هراس در تیررس قرار گرفتن خودشان است که به سود ما سخن می گویند. روسیه و چین هم که بر خلاف انتظار ایران، بیشتر با غرب همراهی نشان داده اند تا با ما.
نزاع حاضر، نزاعی ایدئولوژیک نیست که بر سر باید و نباید بگذرد. نزاعی است بر سر چگونه زیستن در یک جهان واقعی.
برای زندگی بهتر باید به جای شعار دادن از فرصتها بهره برداری کرد و از تهدیدها دوری جست.
می خواهم راجع به چیزی حرف بزنم که می دانم دیگر خیلی تکراری شده است.
امروز در یک مجلس روضه خوانی حاضر شده بودم.
واعظ نشسته بر منبر از گناهان دوطرفه می گفت و اینکه در اغلب گناهان از دو طرف گناه واقع می شود، دزد و کسی که از مال خود به درستی نگهداری نمی کند، غیبت کننده و کسی که غیبت را می شنود، ربا گیرنده و کسی که ربا می دهد و...
واعظ یکباره در میان صحبت هایش گفت که "حالا هی بگو چرا باران نمی آید. چرا زلزله می شود."
یادم می آید که پس از زلزله مرگبار بم، روحانی مشهوری گناه را علت زلزله دانسته بود و البته که حرفش خریداری نداشت. حالا هم هرچه فکر می کنم ربط میان باران و زلزله را با آنچه آن واعظ در موردش حرف می زد نمی فهمم جز اینکه به این تعبیر بیشتر باور بیاورم که گویا قصه اصحاب کهف قصه ای همیشگی است و جماعتی پس از صدها سال از خواب بیدار شده اند و هنوز در همان دنیای پیشین خود سیر می کنند و نفهمیده اند که...
یکی می خواست گردو بشکنه، گذاشتش زیر پاش و با سنگ زد تو سر خودش.
می خوام سعی کنم کمتر سیاسی بنویسم ولی خب بعضی وقتها نمی شه!!
یادم می آد وقتی که مهاجرانی برای به عهده گرفتن وزارت ارشاد در کابینه اول خاتمی به مجلس راستگرای پنجم معرفی شد، بسیاری از نمایندگان آن دوره که اتفاقا پس از چهار سال غیبت در این مجلس نیز حضور دارند، به دلیل آنکه سالیانی پیشتر مهاجرانی از مذاکره مستقیم با آمریکا سخن گفته بود با وی بنای مخالفت نهادند. از این دست اتفاقات و دشمن نمایی ها با آمریکا در این چند ساله کم نیست.
حالا یک چند روزی است که در مورد مذاکره مستقیم با آمریکا سخن گفته می شود. البته فقط در مورد عراق!
شخصا نه تنها با چنین مذاکراتی مخالف نیستم که آن را ضرورتی برای زیستن در دنیای امروز می دانم. اما معتقدم برای انجام چنین مذاکراتی فرصتهای بهتری در گذشته وجود داشته که از دست رفته و پیش از بوش، رییس جمهور دیگری بر آمریکا حکومت می کرد که بهتر می فهمید و بهتر حرف می زد، اما رییس جمهور وقت ما که اتفاقا او هم به نظر من بهتر می فهمید و بهتر حرف می زد، حتی اجازه روبرو شدن با او را نداشت.
خلاصه اینکه فکر می کنم با توجه به وضعیت فعلی و اوضاع و احوال امروز ایران، مذاکرات پیش رو را نمی توان گفتگویی از سر عزت دانست. سخنان مقامات آمریکا پس از طرح این موضوع به خوبی این واقعیت را نشان می دهد.