|
همینجوری یک چیزایی به ذهنم رسیده. تو هم سخت نگیر. همینجوری بخونش!
|
اتفاقات پس از انتخابات اتفاقات عجیبی است. هم واکنش مردم به رفتار وزارت کشور و هم واکنش مجموعه حاکمیت به رفتار معترضان انتخاباتی.
یکی از مسائلی که پس از انتخابات رخ داد، دستگیری های گسترده و هدفمند دانشجویان و فعالان انتخاباتی است. شاید کمتر کسی انتظار چنین عملکردی را از حاکمیت داشت. حالا با هر کسی که صحبت می کنی تعدادی از آشنایانش در بند هستند.
این روزها سخت ذهنم مشغول دوستان نزدیک و صمیممی است که گمان می کردند انتخابات می تواند محملی باشد برای تغییرات قانونی به سمت ایران بهتر و اکنون گرفتار داستان سرایی آدمها بی تدبیر و بی تحمل اما قدرتمند شده اند.
سمیه توحیدلو
فعال سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، دوست چندین ساله، هم دانشکده ای خوب البته در یک مقطع بالاتر (دکترای جامعه شناسی توسعه) و همسر ایمان (صمیمی ترین دوست دوران دانشجویی دانشگاه شریف)
شاید هرگز تصور نمی کردم که تنگ نظری ها در جمهوری اسلامی به حدی برسد که کسی چون توحیدلو را هم به محبس بکشاند. خبر دستگیری اش برای همه کسانی که می شناختندش بهت آور بود. تاکید همواره اش بر لزوم حرکت قانونی و پرهیز همیشگی اش از ایجاد تنش و جنجال، باعث شده بود تا هیچ کس انتظار چنین برخوردی را نداشته باشد.
سمیه توحیدلو در هر جا که فعال بود از عرصه مجازی گرفته تا ستادهای انتخاباتی، شورآفرین و مروج دانایی بوده و همین امر او را بسیار قابل احترام کرده است.
او حالا بیستمین روز دستگیری اش را هم گذرانده است.
خبر دستگیری توحیدلو به انجمن دانشکده که رسید، واکنشهای دوستان موجب حسادتم نسبت به منزلت و محبوبیتش شد.
آزادی سرفرازانه اش آرزوی خیلی از دوستان است.
حمزه غالبی
حمزه را هم چندین سال است که می شناسم. از وقتی که دانشجوی مهندسی دانشگاه آزاد یزد بود. هم با فعالیتهای دانشجویی اش آشنا بودم، هم فعالیتش را در عرصه هایی مانند انتخاباتهای مختلف دیده ام و هم نوشته هایش را در نشریات محلی و وبلاگش(+) خوانده ام.
همشهری جسور و پرانرژی، فعال دانشجویی، یکی از فعالان انجمن اعوان، عضو جبهه مشارکت و جمعیت توحید و تعاون، دانشجوی ارشد علوم سیاسی تربیت مدرس و حالا هم که نسبت فامیلی دوری با هم داریم.
جرمش مشخص است. او مسئول کمیته جوانان ستاد میرحسین بود و در این چند ماه در کنار بسیاری دیگر از علاقمندان این کشور، برای افزایش آگاهی مردم و تغییر صحنه سیاسی به سوی عدالت و آزادی کوشید و چه جرمی بزرگتر از این برای کسانی که این روزها خوابشان آشفته شده و از حق خواهی هواداران میرحسین به وحشت افتاده اند!
حمزه در میان فعالان جوان همشهری من چهره ممتازی است. دلدادگی اش به تغییرات دموکراتیک ستودنی است.
جامعه ما بدون افرادی چون حمزه جامعه مرده ای خواهد بود. جامعه ای که پویایی ندارد و برای درمان دردهایش تلاشی نمی کند. به زندان رفتن کسانی چون او بیش از هر چیز زندان را بی اعتبار می سازد.
امروز یکی از آشنایان با SMS خبر داد که چهاردهمین روز دستگیری غیر قانونی اوست و تقاضا داشت برای دعا به درگاه خداوندی که ما را آزاد خلق کرده است.
محمدرضا جلایی پور
پیش از آنکه من به دانشکده علوم اجتماعی بیایم، او درسش را تمام کرده و برای ادامه تحصیل رهسپار انگلستان شد.
زیاد فرصت همنشینی با او را نیافته ام اما ذکر خیرش را مکررا اززبان دانشجویان و اساتید دانشکده علوم اجتماعی شنیده ام و در خاطراتی که در ذهن دانشجویان و اساتید از تاریخچه این دانشکده و انجمنش و حضور فعال و پرثمر رضا جلایی پور مانده شریک شده ام.
دانشجوی دکترای آسفورد که برای بهبود وضعیت کشورش چند ماهی را تعطیل کرد و به ایران آمد تا شاید با شیوه های نوین تحولی مثبت ایجاد کند، فرصت بازگشت برای ادامه تحصیل را نیافت و سر از حبس در آورد.
من قضاوتی در مورد میزان دانش او ندارم (هر چند مکررا از اساتید و دیگران شنیده و خوانده ام که او را از امیدهای آینده جامعه شناسی ایران می دانند) اما همین قدر می دانم که هنوز به دانشکده علوم اجتماعی و انجمن اسلامی دانشجویان علاقه زیادی دارد. در سفرهایش به ایران معمولا سری هم به اینجا می زند و ارتباط دوستانه اش را حفظ می کند.
برخوردهای خوب و منش بزرگوارانه اش همچون پدرش که استاد دانشکده است، از او چهره ای محبوب ساخته.
نامه ها و شکواییه هایی که این روزها همسرش به مسئولان جمهوری اسلامی می نویسد(+و+) خواندنی است.
حسام سلامت
دانشجوی ممتاز جامعه شناسی در دوره کارشناس ارشد که مسائل ایدئولوژیک حاکم بر دانشکده ما برای ادامه تحصیل در دوره دکترا سد راهش شد.
با حسام در حوزه نظر اختلافات زیادی دارم. چه به لحاظ عقیدتی و چه مشی سیاسی. در همین انتخابات هم او در صف حامیان کروبی بود و من هوادار میرحسین موسوی.
حسام اما با بسیاری از فعالان دانشجویی تفاوت دارد. در زمانی که خیلی ها می کوشند با جار و جنجال خود را متفاوت از دیگران نشان دهند، تاکید او بیش از نقاط افتراق بر مشترکات است. حداقل دریکسال گذشته تلاش زیادی کرد تا جریانهای منتقد دانشجویی موجود در دانشکده را که در اثر اوجگیری اختلافات به مرز جدایی رسیده بودند، متقاعد کند که بر سر نقاط مورد توافق اجماع کنند و دست به کار مشترک بزنند. کارهای مشترکی که در این مدت بسیار ثمربخش بود. او بدون تردید یکی از افراد موثر در پویایی دانشکده ما و مورد احترام همه جریانهای منتقد دانشجویی است.
دستگیری حسام نمی دانم به چه دلیل اما چندان خبری نشد. اطلاع چندانی هم از چند و چون آن ندارم و برایم دشوار است حدس زدن این که چرا باید او را بگیرند.
و...
پی نوشت اول: گاهی فکر می کنم که اگر زندان جای این افراد است، چرا باید من آزاد باشم و بعد فکر می کنم به اینکه اگر زندان بودم چه می کردم. این روزها به خیلی چیزها شک کرده ام.
پی نوشت دوم: کاش همه کسانی که وبلاگ دارند یا ندارند در مورد آنها که به خاطر بهتر شدن وضع ما به زندان رفته اند بنویسند. هیچ خاصیتی هم که نداشته باشد باعث می شود "تا نگویند که از یاد فراموشانند"
سلام آقای نظام!
تبریک میگم که صحت انتخاباتتون توسط نهاد قانونی شورای نگهبان و به اتکای کمیته ویژه کاملا بی طرفش تایید شد. فکر نمی کنم دیگر شبهه ای مانده باشد و قاعدتا همه باید توجیه شده باشند! از اول هم باید همه به قانون تکیه می کردند و از راه قانونی وارد می شدند که مساله به این سادگی حل شود.
راستی اقای نظام!
این روزها مسئولانت می آیند توی تلوزیون و درباره اغتشاشگران حرف می زنند. ویژگی های اغتشاشگران را که می گویند دائما تصویر مهاجمان به کوی دانشگاه می آید جلوی چشمم. سحرگاه دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸
می گویم آنها اغتشاشگر بودند؟ پس چرا یک عده لباس پلیس به تنشان بود و یک عده بسیج؟ آها اخیرا در اخبار خواندم که یک گروه اغتشاشگر را هم گرفته اید که لباس پلیس و بسیج داشته اند. ولی آنها که به کوی دانشگاه آمدند، دانشجو هم بازداشت می کردند و می بردند. آن هم به زیرزمین وزارت کشور!!! آن جعلی هایی هم که شما گرفتید توی وزارت کشور بازداشتگاه دارند؟
جناب نظام!
حالا که صحبت قانون است بد نیست فقط کمی فکر کنیم به اینکه کدام قانون اجازه حمله به خوابگاه دانشجویی و دستگیری و ضرب و شتم تصادفی دانشجویان را داده است! موافقی؟
خب حالا که فکر کردیم چکار می توانیم بکنیم؟ می توانیم بیاییم توی تلوزیون و بگوییم افراد ناشناس بوده اند! این کاری است که شما خوب بلدید متاسفانه!!!
آقای نظام!
اگر روزی مهم بود برایت که چه کسانی به کوی حمله کرده اند، می توانی از دهها شاهد کوی دانشگاه سوال کنی! خودم حاضرم بیایم بسیجی هایش را برایت شناسایی کنم. پلیس هایش را هم با یک استعلام ساده می توانی بشناسی.
اما نه آقای نظام!
تو الان سرت خیلی شلوغ است. داری یک داستان بلند می نویسی و فعلا مجبوری وقتت را صرف پیدا کردن شخصیتهای قصه انقلاب رنگی ات کنی.
پیش نوشت: چند روز است سعی دارم که شروع کنم به نقد عملکرد اصلاح طلبان در انتخابات اخیر اما نمی شود. نمی توانم. این روزها ذهن به دنبال چیزهای دیگر است. هنوز برای نقد اصلاح طلبان زود است و شاید در این فضا بدسلیقگی باشد اینگونه نوشته ها. این چیزی هم که نوشته ام به دل خودم هم نمی نشیند حتی و خودم هم نمی فهممش. صرفا ادای شرطی است که باخته ام. ادامه اش باشد برای وقتی دیگر.
در یادداشت شب انتخاباتی ام(+) اشاره کرده بودم به جمعیت نسبتا بزرگی که در هیچ نظرسنجی و نمایش خیابانی دیده نمی شوند، رایشان تابع فضا و موجهای انتخاباتی است و معمولا تصمیم مشابهی می گیرند.
این جمعیت آنگونه که من از آنها برداشت می کنم، خود را از جریان تصمیم گیری های سیاسی حذف شده می دانند و گمان نمی برند که در مدیریت کشور اثرگذار باشند. رای دادن برای آنان نه فرصتی برای یک تصمیم گیری جدی که بیشتر اقدامی تفننی محسوب می شود. به همین جهت رای انان ممکن است به هر سویی متمایل شود. این جمعیت نسبتا بزرگ به کسی رای نمی دهد که برنامه های بهتری ارائه کند یا تیم قویتری در کنار خود داشته باشد، بلکه همراه با موجهای انتخاباتی کسی را بر می گزیند که به هر دلیل برایش دوست داشتنی تر باشد و البته رای این بخش جامعه تا کنار صندوق قابل تغییر است.
تکیه کلام ها و نصایحی چون "هر کس رای بیاورد فرقی به حال من و تو ندارد"، "اینها همه سر و ته یک کرباسند"، "کاری کن که چیزی گیر خودت بیاید" و... جملات آشنایی هستند که از این بخش جامعه خطاب به کسانی که انتخابات را جدی گرفته اند، شنیده می شود.
طبیعتا برای این گروه مقایسه کاندیداها خیلی معنی دار نیست. چه اینکه آنها خود را در جایگاه تصمیم گیر نمی بینند. آنها ممکن است از تماشای کاندیداها به خصوص توی مناظره های تلوزیونی لذت ببرند و حتی از یکی خوششان بیاید یا بالعکس منزجر شوند، اما این لذت بردن و انزجار برای سنجش کارامدی افراد نیست.
نمی خواهم این بخش جامعه را تحقیر کنم. برعکس تا حدی به آنها حق می دهم. آنها واقعا در تصمیم گیری نقشی ندارند و فرقی نمی کند برایشان که چه کسی آن بالا بنشیند. گذر سالها زندگی به آنها آموخته است که هر کس بر مسند بنشیند تفاوتی به حالشان ندارد. آنها قرار است رنج ببرند و اندکی رنج بیشتر یا کمتر خیلی به چشمشان نمی آید.
به گمان من فرقی نمی کند که روی صحبتمان به اصلاح طلبان باشد یا اصولگرایان. هیچ کدام از این دو جناح زبان این بخش جامعه را یاد نگرفته اند و هیچ کدام نتوانسته اند به این مردم بباورانند که زندگی آنها را بهتر خواهند کرد و کماکان تصمیم گیری این مردم در لحظات آخر و بر اساس امواجی است که پیش می آید. البته این تصمیم گیری به دلیل وسعت این جمعیت بسیار اثرگذار است و تقریبا انتخاباتهای ما را غیر قابل پیش بینی نموده است.
مادام که وضع جامعه اینچنین باشد، هیچ کدام از دو جریان اصلی سیاسی در کشور ما نمی توانند مدعی داشتن اکثریت باشند، جامعه در دوراهی انتخاب می ماند و هر بار به سویی متمایل می شود.
اصلاح طلبان چنانچه بخواهند جامعه را متقاعد به انتخاب اهداف و آرمانهای آنان نمایند، باید بدانند که همه جامعه ما طبقه متوسط شهرنشین نیست، همه جامعه ما خود را شهروند به معنای مدرن آن نمی دانند، همه جامعه ما...
اصلاح طلبان باید از گفتگو با جامعه به مثابه یک کلیت یکپارچه دست شسته و بخشهای مختلف مردم را جداگانه مخاطب خود قرار داده و به هر کدام آنها نشان دهند که چه چیزی برایشان دارند. (البته اگر برای همه بخشهای جامعه حرف شنیدنی داشته باشند)
اول: نیروهای آمریکایی که بغداد را گرفتند، صدام و صدامی ها معتقد بودند این کار ممکن نمی شد مگر با خیانت سران ارتش عراق! آنها باور داشتند که ارتش عراق توان نابود کردن مهاجمان آمریکایی را داشت و انتظار داشتند حومه بغداد در آن شبی که نیروهای آمریکایی در آن اردو زدند، به قتلگاه مهاجمان بدل شود. سعید الصحافِ معروف هم این وعده را در مقابل خبرنگاران داد. اما چنین نشد و آمریکاییها به راحتی و بدون هیچ مقاومت جدی وارد بغداد شدند. تانکهایشان در خیابانهای شهر رژه رفتند. مردم شادی کنان مجسمه های صدام را پایین کشیدند و رییس جمهورِ شکست خورده متواری شد تا بلکه جان به سلامت ببرد.
دوم:صدام تلوزیونی داشت که مال خودش بود. مال خودِ خودِ خودش. این تلوزیون می توانست هر خبری را به هر گونه که دوست دارد و صلاح حکومت صدام می داند، منعکس نماید. صدام وزیری هم داشت که به راستی اعتماد به نفسش ستودنی بود. روزی چند بار در مقابل خبرنگاران داستانها می گفت از شکستها و ناکامی های پی در پی ارتش آمریکا و پیروزی نزدیک ارتش عراق. تلوزیون صدام و رسانه های صدامیان نیز دائما این داستانها را به عنوان خبر به گوش مردمان می رساندند.
روزی که مهاجمان به حومه بغداد رسیدند، پیش از هر کار دیگری تلوزیون صدام را از کار انداختند. قوای مدافع و ساکنان بغداد به ناگاه با واقعیت عریانی مواجه شدند که زمین تا آسمان تفاوت داشت با قصه های شیرین تلوزیون و وعده های رویایی جناب وزیر. این بود که هر یک اسلحه خود را به گوشه ای انداخته و رهسپار ولایت و قبیله خود شدند پیش از آنکه جانشان را فدای حاکمی کنند که عنقریب سقوط خواهد کرد. صدام اما که خود نیز گویا دل به داستانهای ساختگی داده بود، امیران ارتش را متهم به خیانت نمود و با این همه به راهی رفت که سربازانش رفته بودند. اسلحه رها کرد و به قبیله پناه برد تا بلکه جانش بماند.
سوم: این ها را گفتم تا برسم به اینجا که درست است در عصر ما رسانه های انحصاری قدرت زیادی دارند و می توانند داستانها جعل کنند، می توانند واقعیتها را دیگرگونه نشان دهند، می توانند نگاهها را از واقعیتی برگیرند و به جایی دیگر متوجه سازند اما هیچ به این معنی نیست که همیشه واقعیت را تغییر می دهند.
تجربه نشان داده است که اتکای بیش از حد به تحریف های رسانه ای، صاحبان رسانه را نیز دچار خطای تحلیل کرده، آنها را در برابر واقعیت ضعیف و ناتوان می سازد و بیم آن می رود که دیر یا زود قافیه را ببازند و سر تسلیم در جایی فرود آورند که هیچ فکرش را نمی کرده اند.
شورای نگهبان با اجازه رهبری مهلت رسیدگی به شکایتها را برای خودش پنج روز تمدید کرده(+). من نه اینکه با این تمدید پنج روزه مخالف باشم اما همینجوری چندتا مساله برام پیش اومد:
اول اینکه مگه نگفته بودن کاندیداها تا مهلت قانونی (دوشنبه هفته قبل) هیچ شکایت مستندی ندادن پس شورای نگهبان توی این ۵ روز اضافه میخواد چیکار کنه؟
دوم اینکه بعد از موضعگیری صریح رهبری در مورد صحت انتخابات و اینکه حالا اگر تخلفی هم باشه یازده میلیون نیست، شورای نگهبان تکلیف خودش را مشخص کنه که آیا ممکنه به نتیجه ای بر خلاف نظر رهبری برسه؟ اگر چنین چیزی امکان نداره که دیگه چرا قضیه را کش میدن. خب تمومش کنن بره!
سوم: خب میدونیم که این تمدید مهلت برای شورای نگهبانه! یعنی صدا و سیما این را نمیدونه که دائما مصاحبه های مثلا مردمی پخش میکنه که به کاندیداهای معترض توصیه میکنن که از این مهلت پنج روزه ای که بهشون داده شده استفاده کرده و با شورای نگهبان تعامل کنن؟!!
آقای نظام مقدس!
سلام
الان که این وقت شب اینجا نشسته ام، جنابعالی چند نفر از دوستان نزدیکم را دستگیر کرده اید و برده اید به نمی دانم کجا. الان هم لابد یا خواب هستند یا دارند بازجویی می شوند و یا اینکه کنج سلولشان کز کرده اند و دارند فکر می کنند به اینکه چطور شد که کارها به اینجا رسید.
شما هم لابد یک پرونده ساخته اید برایشان از اغتشاش و انقلاب رنگی و ارتباط با بیگانه و از این چیزهایی که هر روز دارید توی تلوزیونتان جار می زنید!
اینجا را آدمهای زیادی نمی خوانند پس بیا با هم روراست باشیم.
من چند نفر از اینها را از چندین سال پیش می شناسم. تو هم که ماشالله پرونده همه شان را داری. این حرفهایی که تو می زنی و اتهامهایی که ردیف می کنی با یک من سریشم هم به این ها نمی چسبد. من می دانم و تو هم می دانی که مساله چیز دیگری است.
ببین نظام محترم!
تو که نگفته بودی تبلیغ برای یک کاندیدا و تلاش برای حضور مردم در انتخابات جرم است. تو که نگفته بودی کسی حق ندارد گرد میرحسین جمع شود. هیچ جای قانونت هم که نیامده بود. تقصیر این بندگان خدا چیست.
خب تو که اینقدر طبعت نازک است می گفتی شورای نگهبان صلاحیت میرحسین را رد کند. ما که حرفی نداشتیم. آخرش این بود که قدری غر می زدیم و بعد می رفتیم پی کار خودمان. نه تو به دردسر می افتادی و نه این بازیها به راه می افتاد. چرا تلافی کم کاری خودت را سر کسی دیگر خالی می کنی؟
حالا هم نمی فهمم مشکلتان چیست. احمدی نژاد که قرار است چهار سال دیگر هم رییس مملکت باشد، مشارکت انتخابات هم که بالا رفته. دائما هم که توی تلوزیونتان می گویید که اغتشاشگران اندکند و ربطی به هواداران کاندیداها ندارند. من نمی فهمم قضیه این دستگیریها دیگر چیست و قرار است شافی کدام درد شما باشد.
من اگر جای تو بودم از خر شیطان پیاده می شدم. زندان را می گذاشتم برای آدمهای تبهکار. برای آدمهایی که خطرشان تهدیدکننده جامعه است. نه برای کسانی که هر کدامشان نعمتی هستند توی این مملکت.
"در آن باغی که گرگی باغبان است/ فغان بلبلان بر آسمان است" این شعر همیشه سر زبان یکی از آشنایان است و با بهانه یا بی بهانه می خواندش. اما چه شد که یاد این بیت افتادم؟ سخنان رییس دانشگاه تهران را بخوانید.(+)
ایشان ادعا می کنند که همه دانشجویان دانشگاه تهران که در کوی یا بیرون از آن بازداشت شده بودند، با پیگیری های انجام شده آزاد شده اند و نیز مدعی اند که خسارات وارده بر کوی در جریان حمله سحرگاه دوشنبه خیلی جدی نیست که باعث وقفه در کار شود!!!
نمی دانم فرهاد رهبر می داند بر کجا مدیریت می کند یا نه! اما از دو حال خارج نیست یا نمی فهمد تعریف واژه هایی مثل "دانشجو"، "بازداشت" و "آزاد" را و نمی داند کوی دانشگاه کجاست و چه بر سر آن آمده و یا اینکه هیچ اهمیتی ندارد برایش چه اتفاقی افتاده و حالا با اعتماد به نفسی که این روزها زیاد شده و بشکه بشکه دارد به مدیران تزریق می شود، توی چشم همه ما نگاه می کند و دروغ می گوید.
دائما خطاب به خارجی ها می گویند که حوادث امروز ایران دعوای خانوادگی است. به نظر من اما زدن این حرف اصلا خوب نیست.
هیچ امتیاز مثبتی نیست که خارجی ها فکر کنند ما در دعواهای خانوادگی مان اینقدر وحشی هستیم.